سيد على اكبر برقعى قمى
36
راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي )
از اعلام لغويان و اديبان و نادرهگويان و داستانسرايان و قصّهپردازان و متوفّى 216 . گويند : « اصمعى دوازده هزار ارجوزه « 1 » در خاطر داشت و چون به سفر رفت هيجده صندوق كتاب با خود برد » . و اصمع در چندين معنى به كار رفته است : خردگوش ، خاطر ، دلآگاه ، شمشير برّنده ، آنكس كه به بالاترين جاها رود ، گياهى كه ميوهاش رسيده امّا شكافته نباشد ، پر نازك پرندگان و اصمعان تثنيهء اصمع به معنى دلآگاه و رأى آهنين است . أصمّ : با فتح همزه و تشديد صاد بىنقطه كر و ناشنوا را گويند و آن لقب ابو عبد اللّه حاتم بن عنوان بلخى است از اعلام عرفا و صوفيان و شاگرد شقيق بلخى . و حاتم كر نبود بلكه خويشتن را كر وانمود و كر ( اصمّ ) لقب يافت . و داستانش چنين است كه زنى نزد وى رفت تا چيزى از او پرسد اتّفاق چنان افتاد كه بىاختيار تيزى داد و بسيار خجل گرديد . حاتم براى اينكه خجلت را از او ببرد خود را كر نمود و گفت مسألهات را بلندتر بگوى تا من بشنوم و چندان سخن را بلند گفت كه يقين كرد حاتم بانگ تيز او را نشنيد . و حاتم را سخنان حكيمانه است و در سال 237 در خراسان از دنيا رفت . أصيرم : با ضمّ همزه و فتح صاد بىنقطه و سكون يا و كسر راى بىنقطه مصغّر اصرم نام اصيرم بن ثابت انصارى اشهلى صحابى است كه از شهيدان جنگ احد است . و اصرم كسى را گويند كه دو طرف گوشش بريده باشد . أطرابلسى : با ضمّ همزه و لام و سكون طا . لغتى است در طرابلس و شهرى است در شام و كشورى است در آفريقا ، و ابو محمّد توفيق بن محمّد بن حسين بن عبيد اللّه بن زريق اطرابلسى در طبقهء اديبان و شاعران و فاضلان و متوفّى 510 بدان منسوب است . أطروش : با ضمّ همزه و راى بىنقطه و سكون طا بر وزن پرشور . كر و ناشنوا را گويند و آن لقب حسن بن علىّ بن عمر بن حسين بن علىّ بن ابى طالب است كه او را ناصر الحقّ و الناصر الكبير گفتند و جدّ مادرى شريف مرتضى و شريف رضى است . و اطروش در بلاد ديلم فرمانروا بود و با ملوك سامانيّه جنگها كرد و در سال 302 درگذشت . و اطروش راه فرقهء اماميّه را سپرد و كتابها در آن مذهب پرداخت ، از جمله : كتاب الامامة و كتاب انساب الأئمّة و مواليدهم الى صاحب الامر . أعثم : با فتح همزه و ثاى سه نقطهدار بر وزن اعلم شكسته استخوان را گويند و يا كسى كه استخوان شكستهاش كج جاى گرفته باشد و آن لقب احمد بن علىّ كوفى است مؤلّف تاريخ فتوح كه به نام تاريخ اعثم مشهور است و اين كتاب از ابتداى تاريخ حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله و سلم است تا شهادت امام حسين عليه السّلام و خود در حدود سال 314 درگذشت و محمّد بن احمد بن ابو بكر مستوفى در سال 596 آن را فارسى كرد . أعسم : با فتح و سين بىنقطه بر وزن اعلم مردى را گويند كه دست و يا پايش كج باشد و زن را
--> ( 1 ) - ارجوزه : به ضمّ همزه و سكون دوّم شعر يا قصيده گونهاى به وزن رجز ، شعر كوتاه ، بيت كوتاه و جمع آن اراجيز . و شعر حاكى از خودستايى و ارجوزهخوان آنكه اشعارى در ستايش خود خواند ، شعر خواندن در معركهء جنگ و خودستايى كردن ( فرهنگ فارسى / معين : 1 / 196 ) .