سيد على اكبر برقعى قمى

37

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي )

« عسماء » گويند و اعسم لقب محمّد بن علىّ بن حسين ابن محمّد نجفى زبيدى از اعيان علما و شعراى اماميّه و شاگرد بحر العلوم و صاحب منظومه‌اى در مطاعم و مشارب و منظومه‌اى در مواريث و منظومه‌اى در رضاع و قصايدى در مراثى و متوفّى 1230 . أعشى « 1 » : با فتح همزه و در آخر الف مقصوره كسى را گويند كه به شب نبيند و آن لقب ده تن از شعراى عرب است ، از جمله : اعشى قيس كه به « اعشى الكبير » معروف است ، نامش ابو بصير ميمون بن قيس بن جندل اسدى از فحول شعراى جاهليّت و ستايشگر ملوك حيره بود . و از جمله : اعشى باهله كه حجّاج بن يوسف ثقفى او را كشت . أعلم : با فتح همزه و سكون عين بىنقطه و فتح لام كسى را گويند كه لب بالاى او شكافته باشد برابر افلح و آن لقب ابو الحجّاج يوسف ابن سليمان بن عيسى اندلسى نحوى است صاحب كتاب شرح الجمل و شرح حماسه و متوفّى 476 . و نيز لقب ابو اسحاق ابراهيم بن قاسم بطليوسى نحوى اديب و شاعر است صاحب تاريخ بطليوس و كتاب الجمع بين الصحاح و الغريب و متوفّى 642 . و نيز نام يا لقب اعلم ازدى است از اصحاب امير المؤمنين عليه السّلام . أعمش : با فتح همزه و سكون عين بىنقطه بر وزن اخگر كسى را گويند كه نيروى ديدنش كم و از چشمش آب آيد و آن لقب ابو محمّد سليمان ابن مهران كوفى است كه به جلالت و فضل معروف است و صاحب نوادر بسيار تا جايى كه ابن طولون شامى كتابى در نوادر اعمش نوشته و آن را « الزهر الانعش فى نوادر الاعمش » نام داده است و اعمش در سال 148 درگذشت . أعور : با فتح همزه بر وزن احمر كسى را گويند كه از يك چشم نابينا باشد و آن لقب جمعى از محدّثان است ، از جمله : حفص بن عيسى اعور از اصحاب امام صادق عليه السّلام . أعين : بر وزن احمد فراخ‌چشم را گويند و بخصوص كسى كه مردمك چشمش درشت باشد و آن نام جمعى از محدّثان است ، از جمله : اعين بن

--> ( 1 ) - اعشى : اوّل كسى است كه شعرش را در شهرهاى دور براى استفادت و كسب معيشت برد و ملوك فرس و حمير را ستود و به شعرش تغنّى نمود و ازاين‌روى است كه او را « صناجة العرب » نامند وقتى قصيده‌اى در مدح پيغمبر سرود كه مطلعش اين است : أ لم تكتحل عيناك ليلة ارمدا * و عادك ما عاد السليم الممهّدا و براى تشرّف به خدمت پيامبر به راه افتاد ، قريش از قصدش آگاه شدند و بر سر راهش بنشستند و گفتند اين « صناجة العرب » است و كسى را مدح نگويد جز آنكه او را بلندقدر گرداند . همين‌كه اعشى برسيد به او گفتند كجا مىروى ؟ گفت : مىروم تا به دست پيغمبر مسلمان گردم . گفتند چيزهايى را حرام كرده كه دمساز تو نباشد . پرسيد آنها چيست ؟ ابو سفيان گفت : قمار و زنا و شراب و ربا . اعشى از هريك جوابى بداد . ابو سفيان گفت : اى اعشى ! از اين راه برگرد و در عوض تو را صد شتر دهيم و هم‌اكنون ما با پيغمبر صلح كرديم و انتظار داريم تا سال به پايان رسد ، اگر بر او ظفر يافتيم تو به صد شتر رسيدى و اگر او بر ما ظفر يافت عاقبت او را خواهى ديد . اعشى گفتار ابو سفيان را بپذيرفت و صد شتر از ايشان گرفت و راه قبيلهء خود پيش گرفت و برفت ، در بين راه شتر او را بر زمين افكند و همان‌جا بمرد ( رهبر دانشوران / سيد على اكبر برقعى قمّى : 23 - خطّى ) .