سيد على اكبر برقعى قمى

35

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي )

و يكى از چهار امام مطلق مذهب عامّه و متوفّى 178 و اصبح ، مرد خوبروى را گويند . « 1 » أصبغ : با فتح و سكون صاد بىنقطه بر وزن احمد پرنده‌اى است كه دم او سپيد باشد و نيز اسبى كه دم او و يا پيشانى او سفيد باشد و نام اصبغ بن نباتهء تميمى حنظلى مجاشعى كوفى است از خواصّ اصحاب امير المؤمنين عليه السّلام . إصطخرى : با كسر همزه و سكون صاد بىنقطه منسوب است به اصطخر « 2 » كه از شهرهاى قديم فارس است و ابو سعيد حسن بن احمد بن يزيد اصطخرى از فقيهان شافعى و صاحب كتاب اقضيه « 3 » و متوفّى 328 و عبد الحميد اصطخرى ( كه شيخ در رجال خود او را از اصحاب امام صادق عليه السّلام شمرده است ) بدان منسوبند . إصفهبذ : به كسر همزه و سكون صاد بىنقطه و فتح فا و سكون‌هاى هوّز و ضمّ باى ابجد و در آخر ذال نقطه‌دار معرّب سپهبد است « 4 » به معنى سالار سپاه و نام پدر ابو العبّاس احمد بن اصفهبذ قمّى است در شمار مفسّران و محدّثان . اصمعى « 5 » : با فتح همزه و سكون صاد بىنقطه منسوب است به اصمع جدّ سوّمين عبد الملك ابن قريب ابن عبد الملك بن علىّ بن اصمع بصرى

--> ( 1 ) - و نيز ابو عبد اللّه محمّد بن منصور اصبحى حنفى متوفّى 793 از محدّثان و عالمان دين بود . و از اوست : كتاب تلخيص الكاشف فى اسماء الرجال از ذهبى ( لغتنامه / دهخدا : 7 / 2720 ) . ( 2 ) - اصطخر : معرّب استخر به معنى قوىّ و سخت و محكم ؛ يكى از بزرگترين شهرهاى فارس در دوران پيش از اسلام و بعد از آن . قلعهء اصطخر از قلاع معروف و تاريخى است كه در انتهاى شمال غربى جلگهء مرودشت قرار دارد و ابو اسحاق ابراهيم بن محمّد فارسى اصطخرى معروف به « كرخى » صاحب كتاب مسالك الممالك متوفّى 346 بدان منسوب است . ( 3 ) - ابن خلّكان گويد : « اصطخرى قاضى قم بود و چندى مباشرت عمل احتساب بغداد نمود و به حليهء زهد و تقوا آراسته بود . المقتدر بالله عبّاسى ، قضاوت سجستان را به وى تفويض نمود ، برحسب فرمان خليفه به سجستان رفت و در مناكحات مردم آنجا نظرى كرد و بسيارى از آنها را ديد كه بدون اجازهء ولىّ واقع شده است آنها را انكار و ابطال نمود » . ( ريحانة الأدب : 1 / 142 ) . ( 4 ) - اصفهبذ : معرّب اسپهبد . مسعودى در كتاب التنبيه و الاشراف آرد : « ايرانيان مراتبى داشتند كه بزرگترين آنها پنج پايه بود و صاحبان اين مراتب واسطهء ميان پادشاه و مردم بودند . نخستين و برترين آنها موبذ بود به معنى نگهبان دين و موبذ موبذان رئيس موبدها و قاضى قضات است و هيربذان در رياست فروتر از موبذان باشند . پايهء دوّم وزير است و نام آن بزرگ‌فرمذار به معنى بزرگترين مأمور . سوّم اصفهبذ يا اصفهبد است و آن امير اميران است به معنى نگهبان سپاه . چهارم دبيربذ به معنى نگهبان نويسندگان . پنجم تخشربذ به معنى نگهبان پيشه‌وران و كشاورزان و بازرگانان » . ( لغتنامه / دهخدا : 17 / 2812 ) . ( 5 ) - اصمعى معاصر بزرگانى چون خليل بن احمد و عيسى بن عمر ثقفى و ابو نواس و ابو عثمان مازنى و سيبويه . و اصمعى نزد برخى از آنان تلمّذ كرد ، از قبيل : خليل بن احمد و عيسى بن عمر ثقفى و ابو زند و ابو عمر ابن العلاء گويند : « اصمعى مردى زشت‌روى بود چنان‌كه يكى از اميران كنيزكى به وى بخشيد و آن كنيزك از اصمعى بهراسيد » . از اصمعى نوادر و حكاياتى نقل كنند كه گفت : « كنيزكى خوبروى را ديدم كه بر رويش خال و در پايش خلخال بود . از نام او پرسيدم گفت : كعبه . گفتم : اين خال چيست ؟ گفت : حجر الأسود . آنگاه به بوسيدن حجر الاسود كسب اجازه كردم . گفت : لن تنالوا البرّ الّا بشقّ الانفس سپس كيسهء درهم به او دادم . گفت : اكنون آزادى طواف كنى يا حجر الأسود را بوسه دهى و اگر بخواهى توانى در مسجد الحرام داخل بشوى » . ( ريحانة الأدب : 1 / 144 ) .