سيد على اكبر برقعى قمى

130

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي )

و نيز منسوب است به جبل و آن نام قريه‌اى است در اندلس و محمّد بن احمد جبلى اندلسى در شمار محدّثان و متوفّى 313 و محمّد بن حسن جبلى اندلسى در شمار شاعران و اديبان و معربان و اين چند بيت از اوست : و ما الانس بالانس الذين عهدتهم * بانس و لكن فقد انسهم انس إذا سلمت نفسى و دينى منهم * فحسبى ان العرض منى لهم ترس و در سال 405 كشته گرديد بدان منسوبند . و نيز منسوب است به جبل ( كه موضعى است در حجاز ) و ابو القاسم سليمان بن علىّ جبلى حجازى از محدّثان بدان منسوب است . و نيز منسوب است به ذى جبله و آن قريه‌اى است در يمن در دامنهء جبل صبر و عبد اللّه بن احمد بن اسعد جبلى يمنى در طبقهء مقرئان و صاحب كتابى در قرائات سبع بدان منسوب است . جبّلى : با فتح اوّل و تشديد باى ابجد مضموم منسوب به جبّل و آن قريه‌اى است بزرگ ميان واسط و نعمانيّه و ابو الخطاب محمّد بن علىّ بن محمّد بن ابراهيم جبّلى در طبقهء شاعران و معاصر با ابو العلاء معرّى و متوفّى 430 بدان منسوب است . و قاضى جبّلى كه داستانش ضرب المثل است از همان قريه است و داستانش اين است كه مأمون روزى در كشتى نشست و راه واسط را سپرد و يحيى بن اكثم قاضى القضات با او بود مردى را ديد در كنار دجله به محاذات كشتىاش دود و فرياد زند يا امير المؤمنين ! قاضى ما ، قاضى خوبى است و قاضى جبّل ، قاضى خوبى است . يحيى بن اكثم خنديد و به مأمون گفت : « اين فريادكش و بانگ بردار خود قاضى جبّل است كه خويشتن را ستايد و ثنا گويد » . مأمون چيزكى به او داد و از كارش بر كنار كرد و گفت : « روا نيست با اين اندازه از بىخردى ، كسى بر مردم قاضى باشد » . جبيل : با ضمّ اوّل و فتح دوّم بر وزن زبير قريه‌اى است از قراى شام و جمعى از محدّثان بدان منسوب باشند . جبّى : با ضمّ اوّل و تشديد باى ابجد منسوب است به « جبّا » و آن نام چندين موضع است ، از جمله : قريه‌اى است در نهروان و ابو الحسن احمد بن عبد اللّه جبّى در طبقهء مقرئان بدان منسوب است و از جمله : قريه‌اى است از اعمال طرابلس شام و ابو محمّد عبد اللّه بن ابى الحسن جبّى شامى در شمار محدّثان و متوفّى 605 بدان منسوب است . جثّامه : با فتح اوّل و تشديد ثاى ثخذ بر وزن علّامه به معنى كابوس ( خوابى است كه پندارد چيزى سنگين بر او افتاده و فشار بر او آورد چندان كه از حركت بازماند و فرياد كشيدن نتواند ) و آن نام جثّامة بن قيس و جثّامة بن مساحق است كه هر دو در سلك صحابهء منظوم‌اند . جحاش : با كسر اوّل جمع جحش به معنى كرّه‌خر و كرّه اسب را نيز جحش گويند و جحاش نام نياى حكم بن معمّر بن قنبر بن جحاش است در طبقهء شاعران توانا و ميان او و ابن ميادهء شاعر ، مهاجات و معادات بود و فيروزى بيشتر نصيب ابن مياده بود و كمتر نصيب حكم . و دانسته نيست ميان دو كس كه بر سخنورى توانا باشند اگر مهاجات و نكوهش‌گرى درگيرد رسوايى هريك و قبيله و عشيره هريك به كجا كشد .