سيد على اكبر برقعى قمى
131
راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي )
جحّافى : با فتح اوّل و تشديد حاى حطّى منسوب است به جحّاف . ياقوت گفته كه : « آن نام محلّتى است در نيشابور » . و ابو عبد الرحمن محمّد ابن عبد اللّه جحّافى در طبقهء محدّثان و متوفّى 341 بدان منسوب است . جحام : با ضمّ اوّل بر وزن غلام به معنى تورّم چشم و ابن جحام كنيت ابو عبد اللّه محمّد بن عبّاس است و در ماهيار بيايد . جحدر : با فتح اوّل و سكون حاى حطّى بر وزن جعفر كوتاهاندام را گويند و آن نام جحدر بن مغيرهء طائى است از اصحاب امام صادق عليه السّلام و امّ جحدر كنيت دختر حسّان مريه است كه زوجهء ابن ميادهء شاعر بود و از زنان سخنسنج و شعر ابن مياده را بر شعر حكم ابن معمّر ، هجاگوى ابن مياده رجحان داد و فضيلت نهاد و حكم ، امّ جحدر را نيز با اين ابيات نكوهيد : الا عوقبت فى قبرها امّ جحدر * و لا لقيت الا الكلاليب و الحمرا كما حادثت عبدا لئيما و خلته * من الزاد الا حشو ريطاته صفرا فيا ليت شعرى هل رات ام جحدر * أ كنك او ذاقت مغابنك الشقرا و هل ابصرت ارساغ ابرداورات * قفا ام رماح اذا ما استقت دفرا رمّاح نام ابن مياده و ابرد نام پدر اوست . جحدرى : با ضبط پيش منسوب است به جحدر بن ضبيعة بن قيس بن ثعلبة بن عكاية بن صعب كه پدر تيرهاى است از قبيلهء قيس بن ثعلبه و ابراهيم بن رجاء جحدرى از ثقات محدّثان اماميّه و صاحب كتاب الفضائل به دو منسوب است . جحدم : با فتح اوّل بر وزن جعفر بهمعنى تندرو ( عبوس ) و هم تندر ، و نام جحدم بن فضالهء صحابى است . جحش : با فتح اوّل و سكون حاى حطّى مفرد جحاش است و گذشت معنى آن و آن نام پدر زينب امّالمؤمنين دختر جحش است از زنان پيغمبر صلى اللّه عليه و آله . جحظه : با فتح اوّل و سكون حاى حطّى و فتح ظاى نقطهدار برآمدگى حدقهء چشم باشد و آن لقب ابو الحسن احمد بن جعفر بن موسى بن يحيى بن خالد ابن برمك برمكى است در طبقهء اديبان و شاعران و صاحب كتاب الطبيخ و كتاب الطنبوريين و كتاب فضائل السكباج و كتاب الترنم و كتاب المشاهدات و كتاب ما شاهده من امر المعتمد على اللّه و غير اينها و ديوان شعر . و ابو عبد اللّه حسن بن علىّ بن مقله گفت : « از جحظه پرسيدم كه لقب جحظه را چه كس بر تو نهاد ؟ گفت : ابن معتزّ روزى مرا ديد و پرسيد كدام جانور است كه وقتى او را مقلوب ( وارونه ) كنند ابزار كشتى شود ؟ گفتم : علق ( زالو ) زيرا قلب آن قلع است ( بادبان كشتى ) . گفت : آفرين بر تو اى جحظه ! و آن لقب بر من ماند » . و جحظه را معتمد باللّه « خيناگر » لقب داد به معنى سازنده و خواننده . ياقوت ازآنپس كه آن لقب را نوشته گفته : « و ندانستم معنى خيناگر چيست » . و اين لفظ فارسى است و ازآنروى او را خيناگر گفت كه جحظه سازنده بود و طنبور ( تار ) را نيكو نواخت و در آن فنّ استاد بود و اين دو بيت از اوست : رحلتم فكم من أنّة بعد زفرة * مبينة للناس شوقى اليكم