سيد مرتضى حسين صدر الافاضل ( مترجم : محمد هاشم )
616
مطلع انوار ( احوال دانشوران شيعه پاكستان و هند ) ( فارسي )
گورستان داده بود كه تاكنون باقى مانده است . هنگامى كه وارد دستگاه حكومتى شد به عنوان پيشواى اعظم به اجراى عقايد احكام اسلامى پرداخت . در اعتلاى فرهنگ اسلامى و ساختن مساجد و حسينيهها اقدام كرد و در اعياد اسلامى از جمله عيد غدير و تولد رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله شركت مىجست . حتى هندوان به روايات و تعليمات اسلامى علاقهمند شدند و فرهنگ حيدرآباد هم رنگ اسلامى به خود گرفت و در اتحاد شيعه و سنى و هندو مسلمان پيشرفتى حاصل شد . از كارهاى مهم علامه تعمير و ترقى شهر حيدرآباد است . بنا به پيشنهاد علامه دروازهاى به نام « چهارمنار » براى اين شهر ساخته شد كه در طبقهء بالاى آن مسجد ، مدرسه ، خانقاه و حوضى بسيار بزرگ احداث گرديد . اين دروازه به شكل دروازهء تعزيه يا دروازهء قديم روضهء امام رضا عليه السّلام ساخته شده بود . در چهار طرف ساختمان ، چهار خيابان قرار گرفته بود و فايدهء اين دورانديشى اين بود كه بعد از زوال حكومت تمام ساختمانهاى حكومتى از بين رفت ، ولى چهار منار هنوز هم باقى است . علاوه بر چهار منار دروازهء حيرتانگيز به نام « كمان سحر باطل » نيز از يادگارها علامه است . جلو اين ساختمان ستون سنگى بزرگى بود كه روى آن انواع دعاها و نقشها كنده شده بود و به اين وسيله پادشاه از هر نوع آسيب محفوظ مىماند ، بهطورى كه مردم با لمس كردن آن از بيمارى بهبودى پيدا مىكردند ، مدتى بعد طبيبان شهر هنگام شب آن سنگ را كنده به چاه انداختند . علامه در گوشهاى از شهر جايى براى گورستان در نظر گرفت و در گوشهاى ديگر خانهاى به نام « حويلى مبارك » ساخت كه در آن محبوب عليخان و بعد از وى همسر وى زندگى مىكردند . علاوه بر آن يك شفاخانه ( درمانگاه ) و خانههايى متعدد ديگر كه بعدا بين اولادش تقسيم شد و الآن آن محل به نام « محلهء ميرمؤمن » معروف است ساخته است در آنجا چاهها ، دروازهها و بازارها وجود دارد . تفصيل آن در نوشتههاى 1148 ه ق ديده مىشود . دوران ده سال ابتدايى پيشوايى ميرمؤمن مصادف با ولادت شهزاده ميرزا محمد سلطان برادرزاده و جانشين محمد قلى قطب شاه بود . تمام زندگى اين شهزاده تحت تعليم و تربيت او قرار گرفت ، حتى ازدواج و جلوس او بر تخت شاهى نيز زير نظر مولانا بود ، و بدينطريق مولانا ثابت كرد كه در امور دينى ، تعمير و ترقى كشور و حكمرانى نيز مىتواند نقش مهمى داشته باشد . مولانا هنگام تولد اين نوزاد خبر شاهى او را داده بود كه بعدا به تحقق پيوست و وقتى سلطان محمد قلى پادشاه شد مولانا گفت :