سيد مرتضى حسين صدر الافاضل ( مترجم : محمد هاشم )
492
مطلع انوار ( احوال دانشوران شيعه پاكستان و هند ) ( فارسي )
( حدود سال 1912 م ) . وى نيز در مدرسهء عاليه رامپور درس مولوى فاضل را نزد شيخ محمد طيب عرب خواند و مدارك لازم را از دانشگاه پنجاب به دست آورد . نواب ميرزا او را در دبيرستانى مشغول كار ساخت . مولانا سيد محمد هوش و استعداد ذاتى خود را به معرض نمايش گذاشت و از اين لحاظ توانست نظر مردم دهلى را به خود جلب كند و مورد احترام قرار گيرد . مردم سخنرانيهايش را شبيه پدرش مىدانستند چنانكه سيد منير دهلوى در يك مجلس اين اشعار را سرود : ظاهر و باطن بين به مثل و مثيل آفتاب * مولوى سيد محمد هين عديل آفتاب چوم كران كى قدم كهتى هى دلّى كى زمين * سچ كهاهى « آفتاب آمد دليل آفتاب » ترجمه : در ظاهر و باطن مثل آفتاب است . مولوى سيد محمد عديل آفتاب است . زمين دهلى قدمش را بوسه داد و گفت : « آفتاب آمد دليل آفتاب » . مولانا از همان ابتدا عادت به كتابخوانى داشت و از بيانى روان و جالب برخوردار بود و به هنگام تدريس در دبيرستان انگليسى عربى ، شاگردانش به او گرايش پيدا كردند . دوستان و كارمندان ارشد نيز با او روابط نزديك و صادقانه داشتند . سخنرانيهاى وى در عين سادگى داراى شكفتگى و حركات و سكنات خاصى بود و شنوندگان تحت تأثير قرار مىگرفتند چنانكه ساعتها سخنان او را گوش مىدادند و خسته نمىشدند . وى موضوعات علمى را مىتوانست به زبان ساده بيان كند . كسانى كه ذوق فلسفى داشتند از صحبتهاى پرمعنى او استفاده مىبردند و او را ستايش مىكردند . در حين سخنرانى از ضربالمثلها ، شوخى ، طنز و كنايه به شكل ماهرانهاى استفاده مىكرد و مردم او را « بلبل بستان معانى » مىگفتند . در يك مجمع بزرگ كه در دهلى تشكيل شد مولانا سيد محمد به نحوى سخنرانى كرد كه روزنامهء خواجه حسن نظامى « منادى » او را به عنوان « خطيب اعظم » اعلام كرد . مولانا در شبه قارهء هند از دكن تا كشمير و از كراچى تا داكا و سپس در آفريقا ، ايران و عراق ارزش سخنرانيهاى خود را به اثبات رسانده بود . وى در سال 1939 و 1951 م به عراق رفت و در سال 1966 م به حج مشرف شد . مولانا در اين سفرها با علماى بزرگ هر كشور ملاقات كرد و كتابها فراهم آورد و استفادهء علمى برد . مولانا سيد محمد فردى با شخصيت بود و با امرايى مانند نظام دكن و نواب رامپور سيت