سيد مرتضى حسين صدر الافاضل ( مترجم : محمد هاشم )
373
مطلع انوار ( احوال دانشوران شيعه پاكستان و هند ) ( فارسي )
خدا عرض كرد : بارالها ! اگر رزق من در دنيا باقى نمانده پس سختى مرگم را آسان كن و گرنه وسيلهاى براى سير شدنم مهيا فرما . ناگهان فردى آمد و گفت : در فلان جا طلاب را دعوت كردهاند و به هر نفر علاوه بر غذا پنج روپيه نيز مىدهند و او را با خود برد . وى در درس عليين مكان مولانا سيد حسين شركت مىكرد و برحسب دستور استاد ، نام پيرعلى را به سيد على تبديل كرد . وى به تدريس خصوصى پرداخت و بعد از اقامت دوازده سال در لكنهو ، به زادگاه خود بازگشت ، مردم آنجا از او استقبال شايانى كردند . سپس به خواندن علم طب و علوم دين مشغول شد و به دريافت مدارك لازم نايل آمد . بنا به درخواست راجاه مؤمن عليخان ، رئيس « پورنيه » ، به نزد او رفت . ولى پس از چندى به چهپره بازگشت و بنا به اصرار مؤمنان در همانجا ماند . در سال 1258 ه ق نواب سيد محمد كاظم او را به مظفرپور دعوت كرد و مولانا در آنجا به تدريس فرزندان نواب مشغول شد . وى فردى بزرگوار و قانع بود ، و از پذيرفتن كمكهاى مالى مردم خوددارى مىكرد . نواب عليخان ، رئيس حسينآباد بسيار كوشش كرد كه پانصد روپيه به او بدهد ، اما راضى نشد . در آشپزخانهء نواب محمّد كاظم از خوردن بعضى چيزهاى مشكوك خوددارى مىكرد . وى به فقرا و مستمندان و به بعضى از نزديكان خود كمك مىكرد و دختران آنها را به خانهء بخت مىفرستاد . به خاطر تقوا و تقدّسى كه داشت پيوسته دعايش مستجاب مىشد كما اينكه در چهپره قحطى اتفاق افتاد . وى نماز استسقا برگزار كرد و هنوز اعمال تمام نشده بود كه باران باريدن گرفت . همين واقعه در مظفرپور اتفاق افتاد . براى نماز عيد اضحى مؤمنان را بيرون شهر برد و بعد از نماز شروع به دعا كرد و بلافاصله باران از آسمان فروريخت . اتفاقى ديگر در مظفرپور از اين قرار بود كه در 29 رمضان سراسر آسمان را ابر فرا گرفته بود ، وى در زير آسمان شروع به دعا كرد و پروردگار بزرگ دعاى او را اجابت فرمود ، ابرها كنار رفتند و هلال ماه ديده شد . فرزندان او عبارتند از : دكتر محمّد جواد و محمد مهدى . مولانا در سنّ هفتادسالگى در سال 1285 ه ق درگذشت . سيد على فيضآبادى 1315 ه ق / 1897 م مولانا سيد على فيضآبادى فرزند مولانا سيد محمد از اهالى « ديوكهته بلوك غازىپور » بود .