شيخ ذبيح الله محلاتى

71

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

ام‌الخبائث است . چشم و عقل و علم كور از شهوت است * ديو پيش ديده حور از شهوت است راه شهوت پرگل‌ولاى و بلا است * هركه افتاد اندر اين گل برنخاست از مى شهوت چه يك جرعه چشى * در مذاق تو نشيند زان خوشى آن خوشى در بينيت گردد مهار * در كشاكش داردت ليل و نهار نگارنده گويد شبيه اين قضيه را در قضاوتهاى امير المؤمنين عليه السّلام كه تاكنون شش مرتبه چاپ شده است نگاشته‌ام و آن قضيه اين است كه بعد از ورود آن حضرت بكوفه در ميان قبائلى كه حاضر حضرت مىشدند جوانى از شيعيان على عليه السّلام بود كه در ركاب آن حضرت جهاد مىكرد از اقوام عرب زنى بگرفت و در كوفه جاى داد روز ديگر بامدادان كه امير المؤمنين نماز بگذارد مردى را فرمود برو در فلان محله در پهلوى فلان مسجد خانه‌اى است چون بدانجا رسيدى بانك زنى و مردى را مىشنوى كه باعلا صوت بمخاصمه و مشاجره مشغولند هر دو تن را برداشته همين ساعت نزد من حاضر كن آن مرد برفت و هر دو تن را حاضر كرد امير المؤمنين عليه السّلام فرمود شما را چه مىشود چيست اين تنازع و تشاجر در ميان شما آن جوان عرض كرد يا سيدى من اين زن را كابين بسته‌ام و تزويج كرده‌ام دوش با وى خلوت كردم نفرتى در نفس من پديد آمد كه اگر توانستم هم در شب او را از خود دور مىكردم و از خانه اخراج مىنمودم از اين روى امر ما بخصومت انجاميد اين وقت امير المؤمنين بحاضرين مجلس خطاب فرمود كه بسيار سخن است كه بر مخاطب گران مىآيد كه غير او بشنود مجلس را خلوت كنيد . مردم برخواستند و به غير آن حضرت و آن زن و مرد كسى باقى نماند آنگاه روى به آن زن نمود و فرمود اين جوان را مىشناسى گفت نمىشناسم فرمود اگر من ترا خبر دهم از حال او انكار خواهى كرد عرض كرد انكار نكنم فرمود تو دختر فلان نيستى و ترا پسر عمى نبود كه تو او را خواستى و او ترا خواست و پدرت رضا نمىداد كه بنكاح او درائى و پسر عم ترا از جوار خود دور كرد تا شما را با يكديگر دست‌رس