شيخ ذبيح الله محلاتى
56
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
مىگذشت تا اينكه برهنمونى محبت بسر قبر ليلى رسيده و اين شعر را انشاء نموده أرادوا ليخفوا قبرها من محبّها * و طيب تراب القبر دلّ على القبر و اين را تكرار كرده و شهقهاى كشيده و در همانجا جان داده و نزد معشوقهاش دفن شده آوردهاند كه مجنون ديوانهوار و واويلاكنان رو بصحرا گذاشته و الفت وحوش را بر مؤانست اين مردم غدّار ترجيح داده و علف خوردن در صحرا را بر طعامهاى لذيذ مقدم داشته يكى از اكابر عرب دلش به حال مجنون سوخته بنزد او آمد و گفت اين اندازه جنون براى يك دختر سياهفام و ضعيفاندامى روا نباشد اينك دخترى تزويجت مىنمايم كه كمال حسن و وجاهت و جمال او هزار مقابل ليلى باشد مجنون گفت تو چشم ليلىبين ندارى ليلى را با ديدهء من ببين تا بمزاياى حسن و اسرار جمال او واقف گردى اين بگفت و رو بصحرا نهاد . و آوردهاند كه مجنون سگى را در دامن گرفته و نوازش مىكند مردى بر او گذشت او را ملامت كرد مجنون گفت . تو به چشم من بر اين سگ كن نظر * تا بيابى از غزالان خوبتر همانا عبور اين سگ از كوى ليلى بوده خلاصه پدرش را گفتهاند او را به مكه ببر و در حق او دعا كن بلكه محبت ليلى از دلش برود پس همچنان كردند تا موقع رمى جمره اسم ليلى از بعض خيمهاى حجاج بگوشش آمده و به مجرد شنيدن اسم معشوقه غش كرد و بىهوش افتاده چون به خود آمده اين شعر بگفت . دعا باسم ليلى غيرها فكأنّما * أطار بقلبي طائرا كان فى صدري إذا ذكرت يرتاح قلبى لذكرها * كما انتقض العصفور من بلل القطر و وفات مجنون در سال شصت و پنجم يا هشتاد در سن چهل و پنجسالگى بوده است ( ب ) . دفع توهم باينكه اين قصه افسانه است ناگفته نماند كه قصه معاشقه مجنون و ليلى با آن شهرت آفاقى كه داشته و در