شيخ ذبيح الله محلاتى

18

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

در اين اثنا شخصى از اقرباى خودم مرا خطبه كرد پدرم قبول نمود مرا با او عقد بست چون باكره نبودم از فضيحت ترسيدم كنيزكى باكره تربيت كرده بودم او را طلبيدم گفتم من ترا براى چنين شبى تربيت كردم كه يك ساعت امشب به كار من آئى حقوق من بر ذمت تو فراوان است اين جامهاى من بپوش و بنزد شوهر من برو چون بكارت تو بردارد از نزد او بيرون آى و در شب زفاف نوعى كردم كه شوهر مرا شراب بسيار دادند چندانكه از خود بى خود بود آن كنيزك نزد شوهر من رفته چندانكه منتظر نشستم چون نيمه‌شب شد و شوهر من بىهوش و مست و لايعقل گرديد و خبرى از كنيز نشد ببالين او رفتم گفتم برخيز و بجاى خود برو كنيز گفت شوهر از من است و تو بكارت بباد داده‌اى مىخواهى بدين حيله خود را روسفيد كنى حاشا كه من از نزد شوهر خود بيرون آيم چون اين سخن شنيدم به هر دو دست حلق او را گرفتم چندان فشار دادم كه جان بداد آنگاه او را بر پشت بستم در خانه‌اى كه هيزم بسيار بود انداختم و آتش زدم تا خاكستر شد و بعد از مدتى از شوهر طلاق گرفتم و با خود گفتم بعدد هركس كه كشته‌ام يك حج پياده بگزارم شايد كه خداى تعالى مرا بيامرزد و اكنون پانزده حج پياده گزارده‌ام . نويسنده گويد اين حكايت درس عبرتى است براى جوانان و دوشيزگان كه اگر خود را ضبط نكنند سرنگون در منجلاب بدبختى و ذلت و خوارى و فضاحت و رسوائى خواهند شد البتّه سزاوار است كه جوانان و دوشيزگان قدر خود را بشناسند و از موقع حساس و خطرناك خويش آگاه باشند اگر اين حقيقت تلخ را باور كنند كه در دوران بلوغ و جوانى چراغ عقلشان ضعيف و كم‌فروغ است و برعكس احساساتشان نيرومند و آتشين است فلذا تصميم‌هاى خطرناكى مىگيرند و به كارهاى ناروائى دست مىزنند و براى هميشه دچار تيره‌روزى و بدبختى مىشوند چنانچه از حكايت مذكوره دانستى .