شيخ ذبيح الله محلاتى

19

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

بانوئى كه عمر را ملزم كرد جلال الدّين سيوطى « 1 » در در المنثور در سورهء نساء در ذيل آيهء مباركه ( وَ آتَيْتُمْ إِحْداهُنَّ قِنْطاراً فَلا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَيْئاً ) روايت كرده كه روزى عمر در خطبه خود گفت كه اگر بشنوم زنى در صداق خود زياده از مهر زنان پيغمبر گرفته است پس خواهم گرفت و بروايت ديگر در بيت المال مسلمانان خواهم گذاشت اين وقت زنى برخواست و گفت خدا ترا رخصت نداده است كه اين كار كنى به جهت آنكه مىفرمايد كه اگر قنطارى ( يعنى پوست گاو پر از طلا ) بيكى از زنان خود داده باشيد از ايشان هيچ‌چيزى را مگيريد عمر گفت همه مردم داناتر و فقيه‌تر از عمر باشند حتى زنان پرده‌نشين در خانها و بروايت ابن ابى الحديد عمر گفت تعجب نمىكنيد از امامى كه خطا كرد و زنى را كه حق را يافت و با امام شما معارضه كرد و بر او غالب آمد و بروايت فخر رازى آن زن گفت اى پسر خطاب خدا چيزى را بما حلال كرده و تو از ما منع مىكنى پس عمر با خود خطاب كرد كه همه مردم داناترند از تو اى عمر و از گفته خود برگشت و قال كلّ النّاس افقه من عمر حتّى النّساء . امرأة نبّاشه در كتاب فرج بعد از شدت و كتاب جامع الحكايات و كتاب زينة المجالس و

--> ( 1 ) - و صاحب كنز العمال فى باب النكاح و عبد الرءوف در فيض القدير و آمدى در احكام الاحكام و در ابكار الافكار و در خاتمه جمع بين الصحيحين و غزالى در احياء العلوم در باب رابع از كتاب علم و محمد طاهر كجرانى در تذكرة الموضوعات ، راغب اصفهانى در محاضرات و زمخشرى در كشاف و خازن بغدادى و نسفى و نيشابورى هريك در تفاسير خود در ذيل آيه مذكوره مثل سائرين روايت را نقل كردند و ابن حجر عسقلانى در فتح البارى در كتاب نكاح باب قول اللّه و آتوا النساء صدقاتهن و سخاوى در كتاب مقاصد حسنة و طبرانى در معجم خود و ابو حيان در صحيح خود و ملا احمد در تفسير احمديه و ابن تيمية در جلد ثانى منهاج السنة و ابن حزم در محلى و نظام دين در صبح صادق و صاحب كتاب مستطرف و ديگران همه نقل كردند اين روايت كه عمر از همين شجاعتى كه داشت حكم مخالف قرآن را على رئوس اشهاد فتوى داد )