شيخ ذبيح الله محلاتى
11
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
نويسنده گويد اولياء خداوند متعال عشق و علاقه آنها به وطن اصلى خود كه دار قرار باشد بيش از اين اعرابيه است بمراتب شتى . من ملك بودم و فردوس برين جايم بود * آدم آورد در اين دير خرابآبادم نعم من قال من بجهان نيامدم تا اگر و مگر برم * يا بطويلهء بدن كاه براى خر برم نامدهام ز شهر جان بر سر سوق اين جهان * تا بد و نيك اين و آن بنگرم و خبر برم آمدهام ز لامكان تا ز متاع اين دكان * هديه بيار مهربان عنبر و مشك تر برم طاير برج وحدتم از حق و هوست حجتم * طوطى هند رحمتم آمدهام شكر برم يوسف مصر جان منم مانده بسجن اين تنم * تا كه خلاص چون شوم دولت بىشمر برم چيست خلاص سجن من اينكه رها كنم بدن * درگذرم ز جان و تن خود ز ميانه در برم امرأة اعرابية صاحب فراست عجيبه در روضة الصفا گويد كه چون اولاد عباس بن عبد المطلب از ترس مروانيان گريختهاند و متوجه كوفه شدند سفاح و برادرش منصور و عمش عبد اللّه چون در سواد عراق بموضعى رسيدند زنى اعرابيه را ديدند كه با عورت ديگر مىگفت به خدا قسم كه مثل اين سه صورت نديدهام يكى خارجى است و دو نفر خليفه منصور از آن زن پرسيد كه چه گفتى گفت اول خلافت به آن جوان رسد و اشاره بسفاح كرد و از او به تو انتقال نمايد پس اشاره بعبد اللّه كرد و گفت اين بر تو خروج كند و عاقبت آنچه بر زبان اعرابيه جارى شد بوقوع پيوست . چند حكايت در فراست قصه صراف آوردند كه صرافى بنزد پادشاه آمد گفت من مردى صرافم و اندك بضاعتى داشتم كه اسباب معيشت من به آن منتظم بود آن بضاعت در صندوقچه از خانه من گم شده است ملك در حق من مرحمتى بفرمايد ملك صراف را در خلوتى طلبيده از