شيخ ذبيح الله محلاتى

92

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

و نيز حكايت كردند كه دخترى با كودكان مشغول بازى بود و كلاهى بر سر داشت كه اطراف آن از درهم و دينار علاقه داشت يكى از آن كودكان در آن كلاه طمع كرد دختر را برد در مقبره‌اى كه سيده نفيسه در آنجا مدفون بود در ميان دخمه‌اى سر آن كودك ببريد و كلاه را برداشت از پى كار خود رفت كسان آن دختر در طلب او برآمدند او را نيافته‌اند و از هركس پرسش كردند چيزى بدست نياوردند بالاخره كودكانى كه با او هم‌بازى بودند ماخوذ داشته‌اند و آنها را به دارالحكومه برده تهديد كردند تا كودكى كه اين كار كرده بود اقرار كرد و آنها را دلالت بر آن دخمه نمود چون بر سر دخمه رسيدند اطراف او را مسدود يافته‌اند از كودك پرسش كردند گفت ميان همين دخمه است چون دخمه را شكافته‌اند دختر را زنده ديدند از او احوال پرسيدند گفت فلان كودك مرا در اينجا بياورد و ذبح كرد و برفت بناگاه زنى پيدا شد و دست بر گلوى من گذارد خون بازايستاد و گفت اى دخترك من بيمناك مباش و مرا آب داد پرسيدم تو كيستى گفت من سيده نفيسه‌ام و گويند سيده نفيسه در خانه‌اى كه منزل داشت با دست شريف خود قبرش را در آن خانه بكند و در آن قبر بسيار نماز مىگذاشت و يك‌صد و نود قرآن در آنجا قرائت كرد . و بقولى هزار و نهصد ختم قرآن در آن قبر قرائت كرد و زينب دختر برادرش مىگويد عمه‌ام سيده رنجور شد در اول روز از شهر رجب اين وقت مكتوبي به شوهر خود اسحاق مؤتمن نوشت كه در اين هنگام در مدينه غايب بود و او را احضار نمود و بر اين حال بود تا اول جمعه شهر رمضان فرا رسيد اين وقت درد و الم بر وى مستولى شد و سيده به روزه روز مىگذرانيد اطباى حاذق بعيادت و سروقت او مىآمدند و براى حفظ قوهء او گفته‌اند بايد افطار بنمايد چه او را ضعفى در مزاج روى كرده سيده فرمود سخت عجب است همانا سى سالست كه از خداوند عز و جل مسئلت مىنمايم كه در حالتى كه به روزه روز شام مىكنم جان مرا قبض فرمايد اكنون افطار خواهم نمود معاذ اللّه )