شيخ ذبيح الله محلاتى
91
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
سيده چون بشنيد بگريست و عرض كرد الهى ما ارأفك و الطفك بعبادك اين وقت پيرزن را ندا كرد تا بيامد سيده بفرمود رشته خود را در هر جمعه بچه مبلغ مىفروختى گفت بيست درهم فرمود بشارت باد ترا كه ايزد تعالى در ازاى هريك درهم بيست و پنج درهم به تو عوض مرحمت كرده است و قصه را براى او شرح داد پيرزن شاد شد عطا را گرفت و بسوى اولاد خود رهسپار شد . حقير گويد اين قصه عينا در زمان داود پيغمبر عليه السّلام اتفاق افتاده و اللّه اعلم بالتعدد و الاتحاد ) و نيز حكايت كردند كه زنى از اهل ذمه پسرش در شهر و ديار دشمنان اسير گرديد و آن زن از سوز مفارقت فرزند درون بيع كه معبد ايشان بود مىگرديد و مىناليد تا يكى روز با شوهر خود گفت به من رسيده است كه در اين شهر و ديار زنى است كه او را نفيسه بنت الحسن گويند بحضرتش بشتاب و از فرزند گمشده در نزد او تذكر بنما شايد در حق وى دعائى كند اگر فرزندم بيابد بدين و آئين او ايمان مىآورم . آن مرد به حضرت سيده نفيسه آمد و عرض حال خود كرد سيده دعا كرد تا خداوند فرزندش را به دو بازآورد چون شب بر سر دست آمد بناگاه ديدند كسى در سراى را مىكوبد آن زن بيرون شتافت فرزند خود را حاضر ديد گفت اى پسرك من از چگونگى حال خود بازگوى گفت اى مادر در فلان وقت بر در ايستاده بودم و اين همان وقت بود كه سيده دعا فرموده بود و به خدمت خود اشتغال داشتم از همه جا بىخبر ناگاه دستى بر قيد افتاد و شنيدم كسى مىگفت او را رها كنيد چه سيده نفيسه بنت الحسن در حق او شفاعت كرده است . پس از بند و غل رها شدم و پس از آن بناگاه خود را در سر محلهء خودمان ديدم و بدر سراى رسيدم مادرش بسى شادمان شد و اين كرامت بهرجا شايع گشت و زياده از هفتاد نفر از يهود مسلمانى گرفتهاند و مادر آن پسر اسلام آورد و از خدام سيده نفيسه گرديد )