شيخ ذبيح الله محلاتى
53
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
آسانتر است از اين كار ذريح گفت اكنونكه با من چنين سخن مىگويى هرگز من و تو در زير يك سقف جمع نخواهم شد و به اين مطلب قسم ياد كرد كه تا لبنى را طلاق نگوئى با تو تكلم نخواهم كرد . پس ذريح همهروزه از خيمه بيرون مىآمد و در آفتاب گرم مىايستاد و قيس مىآمد و برداء خود او را سايه مىانداخت تا آفتاب برود پس مىآمد دست به گردن لبنى مىنمود و او دست به گردن قيس مىكرد و هر دو از اين ماجرا گريه مىكردند و لبنى مىگفت سخن پدر اگر بشنوى من و تو هر دو هلاك خواهيم شد قيس گفت هرگز نشنوم يك سال كار بدين منوال گذشت و قيس را در نزد خود راه نمىدادند كار بر قيس سخت افتاد روزى خواست بر پدر وارد شود دماغ او را به خاك ماليدند و او را درشت گفتهاند قيس لاعلاج از روى اكراه لبنى را طلاق گفت . اين خبر ميان عشيره شايع گرديد عبد اللّه بن صفوان طويل بنزد ذريح آمد و گفت اين چه ناستوده كارى بود كه از تو سرزد مگر نمىدانى كه جدائى انداختن بين دو كس مثل اين است كه با شمشير به او حمله كرده باشى ذريح را جوابى مسكت نبود بالاخره چون عدهء لبنى سرآمد فرستاد در نزد عشيرهء خود كه بيائيد و مرا حمل بنمائيد اين وقت پدر لبنى هودجى بست با چند شتر كه اثاثيهء لبنى را بر آن حمل كنند چون خواستهاند لبنى را در هودج بنشانند بناگاه قيس از گرد راه رسيد ديد هودجى و شتران چندى بر در خيمه مىباشد از جاريهاى پرسيد چه خبر است آن جاريه چون از حال قيس آگاه بود گفت برو از لبني سؤال كن آمد داخل بشود خويشاوندان لبنى او را مانع شدند زنى از آنها گفت اى قيس مگر ديوانه شدهاى يا خود را بديوانگى مىزنى مگر نمىدانى اين هودج لبنى است مىخواهند او را حركت دهند قيس از شنيدن اين كلام نعره بزد و بىهوش گرديد چون به هوش آمد اين ابيات بسرود . و انى لمفن دمع عينى بالبكاء * حذار الذى قد كان او هو كائن و قالوا غدا او بعد ذاك بليلة * فراق حبيب لن يبن و هو بائن و ما كنت اخشى ان تكون منيتى * بكفيك الا ان ما حان حائن