شيخ ذبيح الله محلاتى
52
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
ندارم ولى اين خواستگارى بايد باجازهء پدر قيس بوده باشد كه فردا روز سخنى بر من نداشته باشد حضرت از آنجا برخواست و بنزد ذريح پدر قيس آمد و مطلب را بيان فرمود ذريح مقدم آن حضرت را بزرگ شمرد و سخنى كه با پسر گفته بود بعرض آن حضرت رسانيد . حضرت فرمود اقسمت عليك الا خطبت لبنى لابنك ذريح گفت السمع و الطاعة لامرك يا ابن رسول اللّه پس لبنى را تزويج كردند براى قيس و چند سالى با كمال الفت با همديگر به خوبى و خوشى زندگانى نمودند و قيس بمادر بسيار نيكوئى و خدمت مىكرد چون عيال گرفت مقدارى از آن خدمت كاسته شد مادرش آن را از ناحيهء لبنى گمان كرد در مقام آن برآمد كه طلاق او را فراهم نمايد ولى مستمسكى در دست نداشت تا اينكه از اين راه داخل گرديد و آمد بنزد پدر قيس گفت ترا اموال بسيار است و اين پسر تو قيس زنى را تزويج كرده است كه از او اولاد نمىشود اگر حادثهاى براى تو رخ بدهد اموال تو در دست اجانب خواهد افتاد و قيس هم مريض شده است و اكنونكه بهتر شده است خوب است در اين كار تعجيل بشود و زنى ديگر براى او تزويج بنمائى . ذريح سخنان زن در او كاملا تأثير كرده قيس را طلبيد و گفت لبنى را طلاق بگو تا عيال ديگر براى تو بگيرم كه اولاد از او بشود قيس گفت اين هرگز نخواهد شد ذريح گفت مال من بسيار است و من غير از تو فرزندى ندارم و خوف من اينست كه خداى نكرده از اين علت ترا حادثهاى رخ دهد و اموال من بدست اجانب برود و اين عيال تو فرزند نمىآورد پس سزاوار اين است كه اگر لبنى را طلاق نمىگوئى يكى از دخترعموهاى خود را تزويج بنمائى يا كنيزى اختيار بنمائى . قيس گفت من به هيچيك حاجت ندارم علاوه اگر اقدام بر هريك بنمايم سبب اذيت لبنى است و من هرگز چنين كارى نكنم چرا تو عيال ديگر اختيار نمىكنى شايد فرزندى به غير من ترا نصيب شود . ذريح گفت من ترا قسم مىدهم كه لبنى را طلاق بگوئى قيس گفت مرگ بر من