شيخ ذبيح الله محلاتى
351
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
چون حسن عليه السّلام آن عسل زهرآلود بخورد چون شب درآمد حسن عليه السّلام را درد زهار پيش آمد و قى بسيار كرد او را بشير جوشانيده مداوا كردند روز دوم شربتى از براى آن حضرت بساختهاند جعده فرصت كرده كفچه زهرآلود بميان شربت در آورد چون آن حضرت شربت بياشاميد درد زهار شدت كرد برخواست و سر روضه جد بزرگوار خود رفت و از خاك روضه قدرى برداشت و بفرمود تا در شربت ريختهاند و به او دادند آن درد ساكن شد پس مدت چهل روز از براى حسن عليه السّلام از خانه حسين عليه السّلام طعام آوردند روزى جعده گفت از باغ ما رطبى نيك آوردند محقرى بياورم و آن ملعونه طرفى از طبق را زهرآلود كرده و طرفى ديگر را كه خود تناول مىكرد خالى از زهر قرارداد و بنزد حضرت حاضر ساخت حضرت چند دانه تناول فرمودند باز درد زهار زياد شد جعده براى رفع تهمت از خود گفت يا حسن رطب در طبقى كه بوده بىسرپوش بوده ممكن است كه مارى يا عقربى سر آن رفته باشد آن حضرت به كار او دانا بود و لكن متعرض حال او نشد اما چهل روز به خانه آن ملعونه نيامد و طبيب نصرانى به آن حضرت فرمود هواى مدينه گرم است و شما بايستى سفر موصل بنمائى آن حضرت به طرف موصل متوجه گرديد از آن طرف مروان به معاويه نوشت كه حسن چند مرتبه زهر خورده و در او تاثير نكرده از كار او غافل مباش معاويه صوفى را بخواند و چند دينار به او داد آن ملعون با عصائى كه سنان نوك عصا را بزهر آب داده بموصل آمد و چنان وانمود كرد كه مردى نابينا است و دعوت محبت اهل بيت همى اظهار مىكرد و در خدمت امام تردد مىنمود روزى عزم كرد كه دست آن حضرت را ببوسد چنان كه عادت صوفيان است كه دست شيخ خود مىبوسند نزديك رفت و به بهانه دست بوسيدن سر عصاى خود را كه سنانى از آهن به او منصوب بود و آن را بزهر آب داده بود به قوت تمام به پشت پاى آن مظلوم فروبرد ناله آن حضرت بلند شد مردم خواستهاند صوفى را بكشند آن حضرت