شيخ ذبيح الله محلاتى

352

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

نگذاشت صوفى از آنجا بيرون رفت و سوار شد و قصد دمشق كرد عبد اللّه گفت در راه گردن او بزنند ( و بروايت ديگر قمر بنى هاشم ابو الفضل العباس عليه السّلام آن ملعون را ديد كه از موصل بيرون مىرود او را گرفته با همان عصا بجهنم و اصل كرد و مردم جثه او را به آتش سوخته‌اند برگرديم بروايت كامل بهائي ) اسماعيل نامى بود كه خدمت امام حسن مىكرد روزى خربزه بكاردى زهرآلود مىبريد و به حضرت حسن مىداد و بكاردى ديگر مىبريد و خود مىخورد و به ديگران مىداد حسن عليه السّلام تلخى زهر دريافت و دانست كه آن خربزه زهرآلوده است مردم چون اين بدانسته‌اند قصد اسماعيل كردند آن حضرت مانع شد گفت دست از او بازداريد بسزاى خود خواهد رسيد در آن اوان غلام امير المؤمنين عليه السّلام از شام بمداين آمد در بين راه ديد شخصى كشته افتاده و شتر او رميده و توبره‌اى در نزد كشته افتاده غلام از مركب خود فرود آمد توبره را بديد كه در ميان او شيشه زهرى است و نامه‌ايست از معاويه باسماعيل نوشته اين جمله را برداشت و بمداين شتاب گرفت چون از راه رسيد حسن را رنجور ديد بگريست و نامه به او داد حسن عليه السّلام نامه بخواند و زير بالش نهاد مسعود ثقفى و مختار مجال آن نداشته‌اند كه با حسن چيزى گويند اشارت بعبد اللّه بن عباس كردند عبد اللّه گستاخى كرد و نامه برگرفت و بمسعود داد چون قرائت كرد گفت ما شب و روز با دشمن بسر بريم و از او بىخبريم مختار قصد قتل اسماعيل كرد حضرت فرمود همانا تو مرد پرحرارتى باشى بجاى باش تا برادرم عون برود و اسماعيل را حاضر بنمايد چون عون برفت و اسماعيل را حاضر كرد حسن عليه السّلام فرمود اى اسماعيل آل يس در اين امت كيست گفت على و فاطمه و شما و برادرت حسين عليه السّلام اين وقت امام حسن عليه السّلام نامه معاويه را به او داد اسماعيل مجال انكار نديد مختار از