شيخ ذبيح الله محلاتى

331

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

كرد اى ذنابيه با كدام لياقت و مكانت در طلب سلطنت روم برآمدى و با قياصره همسرى جستى ذنابيه گفت مرا عار آمد كه خدمت آن قياصره اختيار كنم كه بر من فزونى نتوانند جست خواستم بدانم كيست كه بر من شاه خواهد بود اينك معلوم شد كه تو پادشاه منى كه بر من فزونى جستى و سلطنت يافتى و سركردگانى كه دل از ايشان رنجه داشت يك‌يك برشمرد و گفت ايشان مرا تحريص بجنگ كردند كه با شما آغاز حرب بنمايم و اگرنه از نخست با تو طريق انقياد مىسپردم قيصر حكم داد تا آن سركردگان را حاضر كردند و گردن زدند سپس قيصر عزم دار الملك روم نمود با دل شاد و خرم و خواست باشكوه وارد شهر بشود فرمان داد تا چهار پلنگ و بيست فيل و دويست ديگر از جانوران گوناگون از پيش‌روى بداشته‌اند و هزار دويست تن مرد كشتىگير از دنبال ايشان بود و از پس آن جميع اموال و اثقالى كه در آن سفر بدست كرده بودند حمل مىدادند و از پس آن خوانى مىكشيدند كه آلات و ادوات پادشاهى ذنابيه در او بود و از پس او رسولان پادشاهان عربستان و ايران و هندوستان و چين هريك با لباس آن‌چنانى كه در مملكت خود ايشان رسم بود دربرداشته‌اند و از پس ايشان اسيرانى كه در آن سفر گرفته بودند سير مىدادند و از دنبال همه ذنابيه را با پاى پياده مىبردند و هر زينت و حلى و حلل كه داشت دربر او بود و چندان از جواهر شاداب و ادوات پادشاهى دربر داشت كه به زحمت سير مىكرد و از بهر او زنجيرى از طلا همانند دست‌بند و خلخال بدست و پاى او بسته بودند و سر زنجير را يكى از مردم مسخره‌چى گرفته همىبكشيد و از پس او عراده فتح بر چهار كركدن بسته سير مىدادند و بزرگان لشكر و صناديد ديوان‌خانه با هياهو طى طريق مىكردند و ذنابيه با اين همه شماتت و شناعت و فضيحت جسور بود و باوقار و حزم بزرگان سير مىكرد و آثار فزع و جزع از او مشاهده نمىرفت