شيخ ذبيح الله محلاتى
312
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
تو وصف او مىنمائى زرقاء يمنى است و چون نور نبوت را در جبين تو ديد شناخت و خواست آن نور را از تو بگيرد الحمد للّه كه خدا ترا از شر او حفظ فرمود چون در مكه زرقاء عبد اللّه را ديد بشناخت و دانست كه زن خواسته است و آن نور از او به ديگرى منتقل شده است گفت كه تو آن نيستى كه در يمن ديدم گفت بلى زرقاء گفت چه شد آن نور كه در جبين تو بود گفت در رحم طاهر زوجه من آمنه است زرقاء گفت شك نيست كه چنين كسي مىبايد كه محل چنان نورى گردد پس صدا بلند كرد كه اى صاحبان عزت و مراتب وقت ظهور آنچه مىگويم نزديك است و امر شدنى را چاره نمىتوان كرد امروز به آخر رسيد متفرق شويد و فردا نزد من بيائيد تا شما را از حقيقت امر مطلع گردانم چون ايشان متفرق شدند و نيمى از شب گذشت زرقا بنزد سطيح رفت و گفت علامات و آثار آن نور را مشاهده كردم و وقت ظهور او نزديك شده است در اين باب چه مصلحت مىدانى سطيح گفت عمر من به آخر رسيده است و من بجانب شام مىروم و در آن ديار مىمانم تا مرگ مرا دررسد زيراكه مىدانم كه هركه سعى كند در اطفاى آن نور البتّه منكوب و مقهور مىشود و ترا نيز نصيحت مىكنم كه متعرض دفع آمنه نگردى كه پروردگار آسمانها و زمين نگهدار او است و اگر از من قبول نصيحت نمىكنى دست از من بردار كه من در اين امر با تو موافقت نمىكنم و سطيح بجانب شام رفت ( در ناسخ گويد سطيح با برادرش ( شق ) در يك ساعت متولد شدند و در يك ساعت از دنيا رفتهاند و هريك ششصد سال زندگانى كردند و جسد آنها را در جحفه به خاك سپردند ) و زرقاء نصايح سطيح را گوش نكرد و در مقام قتل آمنه برآمد چنانچه در ترجمه آمنه گذشت دليلا زوجه شمسون حقير اين قصه را با بيست و هفت حكايت ديگر كه همه در مكائد و حيل زنان