شيخ ذبيح الله محلاتى
313
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
است در آخر كتاب ( كشف الغرور ) ايراد كردهام و آن كتاب چاپ و منتشر شده است و چون در ناسخ زوائدى دارد ازاينجهت اين قصه را متعرض شدم در حوادث سنه 4282 بعد از هبوط آدم شمسون ظهور پيدا كرده است چون بني اسرائيل از عبادت خدا سر برتافتهاند و ديگرباره بتپرست و مشرك شدند ازاينجهت دست جباران فلسطين قوى گرديد و بر آن جماعت مسلط شدند چنان كه چهل سال ايشان را به بندگى و عبوديت داشتهاند تا آنگاه كه شمسون به حد رشد رسيد سبب نجات بنى اسرائيل گرديد و خلق بسيارى بكشت تا اينكه بيست سال در ميان بنى اسرائيل فرمانگذار و قاضى بود و جلادتها و قصها از او در ناسخ نقل كرده تا اينكه گويد و در آخر اين مدت عبورش به شهر غزه افتاد و در سراى زنى منزل گرفت مردم فلسطين براى قتل او آن خانه را محاصره كردند در به روى او بستهاند شمسون از قضيه اطلاع پيدا كرده نيمهشبى از جامه خواب برخواسته بدر سراى آمد در را بسته ديد پس دست فرابرد آستانه در را بگرفت و با در سراى از جاى برداشته بدوش گرفته به منزل خود رفته و زنى كه دليلا نام داشت او را بگرفت و مردم فلسطين چون ديدند كه با شمسون نبرد كردن سودى ندارد بنزد دليلا آمدند و گفتهاند اگر شمسون را فريب دهى كه اين معنى را از او دريابى كه بچه چيز قوت و نيروى او كم مىشود و هرگاه اين مطلب مكشوف شود هريك از مشايخ فلسطين هزار و سيصد مثقال سيم با تو ارزانى دارند دليلا طمع در سيم بسته بنزد شمسون آمد و از وى درخواست نمود كه ترا با چه توان بست و نيروى تو از چه ضعيف شود شمسون گفت با هفت ريسمانى كه درهم بتابند و نمناك باشد دليلا در خوابگاه شمسون آمد و با آن اوتار او را بست و براى تجربه او را از خواب برانگيخت و گفت اينك دشمنان تو براى قتل تو در رسيدند شمسون برخواست و آن اوتار را چون تار كتان درهم گسيخت دليلا گفت اى شمسون