شيخ ذبيح الله محلاتى
300
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
آن باغ و پادشاه آن مرد را گرامى مىداشت تا اينكه سفرى براى او اتفاق افتاد آن زن فرصت غنيمت شمرد آن بندهء صالح را كشت و باغ او را از اهل و فرزندان او غصب كرد به اين سبب حقتعالى بر ايشان غضب كرد چون شوهرش آمد خبر او را به او نقل كرد پادشاه گفت خوب نكردى پس حقتعالى الياس را بر ايشان مبعوث گردانيد او را تكذيب كردند و اهانت نمودند و بقتل او كمر بستهاند ناچار از ميان آنها فرار كرد ( تا اينكه ) مىفرمايد خدا دشمنى را بر ايشان مسلط كرد كه پادشاه را با زن او بقتل رسانيد و در باغ آن مرد صالح كه زن پادشاه او را كشته بود انداخت زن بتپرستى كه خلقى را سه سال دچار قحطى كرد در اواخر باب مذكور بسند موثق از حضرت صادق عليه السّلام حديث كند كه در زمان بنى اسرائيل مردى بود كه او را اليا مىگفتهاند و سركردهء چهارصد كس از بنى اسرائيل بود و پادشاه بنى اسرائيل عاشق زنى شد از جماعتى كه بتپرست بودند از غير بنى - اسرائيل پس او را خواستگارى كرد زن گفت به شرطى به عقد تو درمىآيم كه رخصت بدهى كه بت خود را بياورم در شهر تو و آن را بپرستم پادشاه ابا كرد و چون مكرر در ميان ايشان مراسله شد زن به غير اين شرط راضى نشد بالاخره پادشاه از فرط عشق به او راضى شد زن را خواستگارى كرد و او را با بتش به شهر خود آورد زن هشتصد نفر از بتپرستان را با خود آورد كه در شهر او بت مىپرستيدند اين وقت اليا بنزد پادشاه آمد و فرمود خدا ترا پادشاه گردانيد و عمر ترا دراز كرد و تو بغى و طغيان كردى پادشاه بسخن اليا التفاتى نكرد اليا بر ايشان نفرين كرد كه حقتعالى يك قطره باران به ايشان نبارد چون قطع باران شد بلاى قحط در ايشان شديد شد سه سال دچار اين قحطى بودند تا اينكه چهارپايان خود را همه را كشتهاند و خوردند و نماند از چهارپايان ايشان مگر يك يابو كه پادشاه بر آن سوار مىشد و وزير