شيخ ذبيح الله محلاتى

298

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

( فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطانُ فَكانَ مِنَ الْغاوِينَ ) پس بيرون آمد از آن آيات و آن علم و اسم اعظم از او سلب شد پس تابع خود گردانيد او را شيطان و گرديد از گمراهان ( وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَ لكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ ) و اگر مىخواستيم او را بلند مىكرديم بسبب آياتى كه به او عطا كرديم و ليكن او ميل به زمين كرد و به دنيا راغب گرديد و تابع خواهش نفس خود شد ( فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَثْ ) پس مثل او مانند مثل سگ است اگر بر او حمله مىكنى زبان خود را مىآويزد و اگر وامىگذارى او را هم زبان خود را مىآويزد و زبان بلعم باعور مانند زبان سگ از دهانش آويخت و به سينه‌اش افتاد ) در ناسخ گويد كه در سنه سه‌هزار و هشتصد و هشت سال بعد از هبوط آدم بنى اسرائيل را با ملك بنى مواب مصافى روى داد در حوالى اريحا ملك بنى مواب بغايت خوفناك شدند پس از مشورت رسولى بجانب بلعم بن باعور فرستادند و او را گفته‌اند قومى از مصر بيرون شدند و اراضى اين مملكت را فروگرفته‌اند و مرا آن نيرو نيست كه با ايشان نبرد كنم ملتمس آنكه قدم‌رنجه دارى و بدينجانب آمده در حق ايشان نفرين كنى تا بدست من منهزم شده ازين مملكت بدر شوند چون اين سخنان با بلعم باعور گفته‌اند بلعم با ايشان گفت يك امشب در اينجا ساكن باشيد تا من پشت و روى اين كار بنگرم در همان شب بلعم ملهم شد كه سخن بنى مواب را گوش نكن و بنى اسرائيل را نفرين مكن كه قومى متبركند و پيشواى ايشان پيغمبر اولو العزم است لاجرم بلعم صبحگاهان رسولان را حاضر كرده صورت حال بگفت و ايشان را رخصت انصراف داد مرتبه ثانيه رسولان ديگر فرستادند و التماس بسيار كردند هم قبول نكرد مرتبه سوم تحف و هداياى شايسته براى او فرستاد و او را بنويد و نواى دنيوى اميدوار ساخت بلعم خواست در اين كرت نيز انكار كند زوجه‌اش