شيخ ذبيح الله محلاتى

297

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

تكليف كرد كه اسم اعظم را بخواند و نفرين كند بر قوم يوشع بلعم گفت پيغمبر خدا در ميان آنها است و نفرين در ايشان تأثير نمىكند و ليكن من از براى تو تدبير ديگر مىكنم تو زنان بسيار زيبا و مقبول را زينت كن و بعنوان خريدوفروش بميان لشكر ايشان بفرست كه در مردان درآويزند تا ايشان با اين زنان زنا كنند زيراكه زنا در ميان هر گروهى بسيار شود البتّه خدا طاعون را بر ايشان مىفرستد چون چنين كرد و لشكر يوشع زنا بسيار كردند حق‌تعالى بيوشع وحى كرد كه ايشان چنين كردند و مستحق غضب من شدند اگر مىخواهى دشمن را بر ايشان مسلط مىكنم و اگر مىخواهى ايشان را بقحط هلاك مىكنم و اگر خواهى بمرگ سريع و تند يوشع گفت پروردگارا ايشان فرزندان يعقوبند و دوست نمىدارم دشمن بر ايشان مسلط شود و نمىخواهم كه بقحط بميرند اگر مىخواهى ايشان را بمرگ سريع مجازات بفرما پس در سه ساعت روز هفتاد هزار كس از ايشان بطاعون مردند اما بلعم باعور بسند معتبر از حضرت امام رضا عليه السّلام منقولست كه حق‌تعالى ببلعم بن باعور اسم اعظم داده بود و به آن اسم هر دعا كه مىكرد مستجاب مىشد پس بجانب فرعون ميل كرد چون فرعون خواست كه از پى موسى و قوم او بيايد از بلعم استدعا كرد كه دعا كند تا موسى و اصحاب او را حبس نمايد تا فرعون به ايشان برسد پس بلعم بر حمار خود سوار شد كه از پى لشكر موسى برود حمارش امتناع كرد هرچند او را مىزد نمىرفت پس خدا آن حمار را بسخن آورد و گفت واى بر تو چرا مرا مىزنى مىخواهى من با تو بيايم كه نفرين كنى بر پيغمبر خدا و گروه مؤمنان پس آن‌قدر زد كه آن حيوان را كشت و اسم اعظم از او جدا شد و از خاطر او محو گرديد چنانچه خداى تعالى در قرآن قصه او را ياد كرده و فرموده ( وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِي آتَيْناهُ آياتِنا ) بخوان اى محمد بر قوم خود خبر آن‌كسى را كه به او عطا كرديم آيات خود را يعنى حجتها و برهانهاى خود را يا اسم اعظم را