شيخ ذبيح الله محلاتى

287

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

پدر او معلوم نبود و زن ديگر كه او را قبال مىگفته‌اند و او معشوقه مصدع بود و قدار و مصدع هر شب با يكديگر مىنشسته‌اند و شراب مىخوردند پس ملكا به آن دو ملعونه گفت كه اگر امشب قدار و مصدع بنزد شما بيايند به ايشان دست مدهيد و بگوئيد ملكهء ما دلگير و غمگين است براى ناقهء صالح ما اطاعت شما نمىكنيم تا شما ناقه را پى كنيد پس چون قدار و مصدع بنزد ايشان آمدند ايشان اين سخن گفته‌اند و آنها قبول كردند كه ناقه را پى كنند چون ناقه متوجه شد به‌سوى آبگاه خود كه نوبهء آن بود چون از آب خوردن برگشت قدار بر سر راهش نشست ضربتى بر آن ناقه زد اثرى نكرد پس ضربت ديگر زد و او را پى كرد ناقه بر زمين افتاد فرزندش گريخت و بكوه بالا رفت و سه مرتبه بسوى آسمان فرياد كرد وا اماه و از نظر غائب گرديد پس قوم صالح آمدند و گوشت ناقه را در ميان خود قسمت كردند كودك و بزرگى نماند مگر آنكه از گوشت او خوردند اما صالح پيغمبر عليه السّلام بهشت پشت بسام بن نوح نسبش منتهى مىشود بنا بر نقل قطب راوندى و صالح مبعوث برسالت شد هنگامى كه شانزده سال از عمر او گذشته بود و در ميان ايشان ماند تا عمر او به صد و بيست سال رسيد و ايشان اجابت نمىكردند صالح را و هفتاد بت داشته‌اند كه آن را مىپرستيدند صالح به ايشان فرمود اى قوم من مبعوث شدم بسوى شما شانزده‌ساله و اكنون صد و بيست سال از عمر من مىرود من بر شما دو چيز را مىگويم اگر خواهيد سؤال كنيد از من تا سؤال كنم از خداى خود تا اجابت فرمايد مرا به آنچه شما سؤال كرديد و اگر خواهيد من سؤال كنم از خدايان شما اگر مرا جواب گفتند من از ميان شما مىروم من از شما ملول شدم شما هم از من ملول شديد گفته‌اند اى صالح اكنون با ما بانصاف آمدى پس وعده كردند روزى را كه به صحرا بيرون بروند چون روز وعده رسيد آن قوم گمراه در آن روز بتهاى خود را بردند بسوى