شيخ ذبيح الله محلاتى

265

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

را آرزو كردى كه از خويشان و عم‌زادگان تو است آنگاه دوشيزهء دوم لب شكرين برگشاده و گفت الا ليت زوجى من اناس اولى العدى * حديث الشباب طيب الثوب و العطر لصوق باكياد النساء كانه * خليفة جان « 1 » لا نيام على وتر يعنى آيا بشود كه شوهر من از آن مردم گردد كه وى را دشمن بسيار بود و اين كنايت از آنست كه مردى بزرگ باشد چه مردم دون و پست‌پايه را دشمن نخواهد بود و جوان باشد و جامه نيكو پوشد و خوشبوى بود و بپيچد با زن چون مارپيچان و تنها نخسبد با او گفته‌اند تو از غير خويشان خود را خواسته آنگاه دختر سوم بسخن آمد و گفت الا ليته يكسى الجمال ندية « 2 » * له جفنة « 3 » تسعى بها المعز و الجزر « 4 » له حكمات الدهر من غير كبرة * تشين فلا فان و لا ضرع « 5 » غمر « 6 » يعنى آيا مىشود كه شوهر من كسى باشد كه مجلس او بزيب و زينت بود و خان طعام او هميشه گسترده باشد حكيم و مجرب روزگار بود و ذليل و زبون كس نشود سست و احمق نباشد با او گفته‌اند سيد شريفى را قصد كرده‌اى دختر چهارم سخن نمىكرد ايشان گفته‌اند اكنون‌كه انديشه ما را دانسته‌اى چگونه دست از تو بداريم و مكنون خاطر ترا مجهول گذاريم ناچار او بسخن آمده گفت ( زوج من عود خير من قعود ) يعنى دختران را اگر جفتى از چوب در دست‌رس باشد بهتر از اين است كه بىشوهر در خانه بنشيند و اين سخن در ميان عرب مثل شد بالجمله چون ذو الاصبع سخن فرزندان را اصغا نمود دانست كه بايد ايشان را به شوهر داد پس هريك را بدان‌كس كه خواسته بود سپرد

--> ( 1 ) جان يك نوع از مار است ( 2 ) ( نديه ) از ندا مجلس و انجمن را گويند ( 3 ) ( جفنه ) كاسه بزرگ است ( 4 ) ( الجزر ) بضم جيم و زاى معجمه مضمومه و را جمع جزور بچه شتر را گويند ( 5 ) ( ضرع ) بالتحريك بمعنى ضعف و سستى است ( 6 ) ( غمر ) بالغين المعجمه مرد احمق و غير مجرب را گويند .