شيخ ذبيح الله محلاتى

26

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

در سال يك‌صد و چهل هجرى به زيارت بيت اللّه رفت و از طريق مدينه مراجعت كرد چون وارد مدينه گشت يك روز مردم را انجمن ساخت تا عطاى هركس را از بيت المال ادا كند گفته‌اند از كدام قبيله ابتدا كنيم گفت از آن قبيله كه خداوند ابتدا فرموده يعنى از بنى هاشم گفته‌اند نخستين كرا بخوانيم گفت عبد اللّه محض را پس بنام عبد اللّه را دعوت كردند چون خواست از مجلس برخيزد گفت اى عبد اللّه پسرهاى تو محمد و ابراهيم در كجا هستند گفت ندانم . منصور گفت به خدا قسم ترا رها نكنم تا ايشان را بنزد من حاضر نكنى سپس سخنى چند در ميانه برفت بالاخره عبد اللّه را با سائر بنى الحسن در غل و زنجير كشيدند و حكم داد تا ايشان را بسوى كوفه كوچ دهند چون آنها را از كنار سراى امام صادق كوچ دادند آن حضرت از شكاف در به ايشان نگران شد و سخت بگريست چنان كه آب ديده‌اش از محاسن مباركش بگذشت و فرمود به خدا قسم انصار وفا نكردند بشرايط بيعت با رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم چه با آن حضرت بيعت كردند كه حفظ و حراست كنند او را و فرزندان او را از آنچه محفوظ مىدارند خود را و فرزندان خود را سوگند با خداى كه رستگار نمىشوند جماعتى كه اولاد پيغمبر را بدين صفت و صورت كوچ مىدهند و آنها را بربذه آورد و در آنجا سلاسل و اغلال ايشان را سخت‌تر و صعب‌تر نمودند و همچنان در محمل زنجير در پاى و گردن آنها بود تا آنها را به زندان‌خانه انداخته‌اند و در كوفه به بدترين حال محبوس بودند تا محمد و ابراهيم خروج كردند و كشته شدند و بنا بروايت ابو الفرج سپس عبد اللّه محض را در زندان تلف كردند . در آن‌وقت عبد اللّه هفتاد و پنج سال داشت و او مردى جسم الفضائل و حاضر الجواب بود و در علم و سنت دستى قوى داشت و توليت صدقات امير المؤمنين عليه السّلام با او بود و او را شيخ بنى هاشم مىخواندند و از نامه‌اى كه امام صادق عليه السّلام بعبد اللّه محض نوشت در ربذه در تسليت عبد اللّه محض . جلالت شأن و عظمت عبد اللّه از آن ظاهر است كه از او تعبير بخلف صالح و ذريهء طاهره نموده و صورت آن نامه را سيد بن طاوس در اقبال نقل كرده و همچنين شهيد