شيخ ذبيح الله محلاتى

255

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

ايران هجوم‌آور شدند و از قتل و غارت چيزى فروگذار نكردند و عمرو بن حارث غسانى با ايران مخالفت كرد و با قيصر متصل گرديد و ملك شام در تحت فرمان او بود و طاير كه سپه‌سالار او بود فرمان داد تا بر ملك فارس تاختن كرد و از قتل و غارت دقيقه‌اى فرونگذاشت و دختر نرسى را كه عمه شاپور بود و نوشه نام داشت و در اصطخر روزگار مىگذرانيد اسير كرد و او را با هر مال كه در آن مملكت يافت برداشته مراجعت فرمود و حدود شام را در تحت سلطنت خود قرارداد و هر مال كه آورده بود بر لشكريان بخش كرد و نوشه بنت نرسى را در حباله نكاح خود درآورد و با او هم‌بستر گشت و او باردار شد و از پس مدت دخترى چون ماه و مشترى بزاد طاير او را مالكه نام نهاد و در حجر تربيت خويش همىداشت بالجمله كار ايران بىسامان بود و اعيان مملكت دفع اعدا نتوانسته‌اند كرد و از ايران جز نامى نماند تا اينكه شاپور بسن سيزده‌سالگى رسيد پس روزى سران لشكر را فراهم كرده و فرمود تاكنون اگر در كار ملك خللى رفته از آن بود كه به حكم كودكى از من كارى بسامان نمىشد اكنون بدان سرم كه خرابيهاى مملكت را آبادان كنم و اين مردم عرب را كه در اين مدت در اين مملكت تركتاز كرده‌اند خود بكيفر كمر بندم و هركس را سزاى كردار او را در كنارش نهم سپس از تمامت ايران چهار هزار تن مرد دلاور انتخاب كرد كه هر تن با پانصد مرد برابر بودى سپس لشكر را برداشته باراضى بحرين و قطيف رفته و تيغ در قبائل عبد القيس و بنى تميم گذارد و هركه بسوى باديه گريخت هم در ريگزار تشنگى جان بداد شاپور از دنبال عرب شهر به شهر رفت و در امصار بحرين يك‌تن زنده نگذاشت و از آنجا باراضى باديه و جزيره هرك را بيافت بكشت و هم به شهر حلب تاختن كرد و جمع كثيرى را عرضه هلاك ساخت و از آنجا بيثرب بشتافت و هرك را از عرب بچنگ آورد با تيغ كيفر كرد چون خاطرش از اين كشتن ملول شد فرمود تا هركه از مردم عرب بدست آيد كتفهاى ايشان را سوراخ كرده ريسمانى در بردند ازاين‌روى مردم عرب او را شاپور