شيخ ذبيح الله محلاتى

249

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

حاصل فرمايش آن حضرت اين است كه عالم بمنزله باغى است كه پاسبان آن باغ قانون اسلام است و قانون بمنزله سلطان و پادشاهى است كه اطاعت او بر همه واجب است و اطاعت عبارت از سياستهاى باشد كه سلطان نگاهبان او است و بعبارة اخرى مجرى آن قوانين به عهده پادشاه است كه مردم را وادار بنمايد به اتيان آنها و پادشاه نظم‌دهنده است و اين كار به تنهائى صورت نگيرد بلكه محتاج بعسكر و لشكر مىباشد كه او را در اجراى سياسات و نظم مملكت مساعدت و معاونت بنمايند و لشكر عبارت از افرادى است كه محتاج بوظيفه و مواجب باشند كه بدون آن حاضر براى مساعدت نيستند و آن وظيفه و مواجب عبارت از اموال و رزقى است كه از دست‌رنج كارگران حاصل مىشود و كارگران سواد رعيت و جمعيت ايشان است كه قانون عدل آنها را در تحت لواي خود جمع مىنمايد و در اثر عدل و رعيت‌پرورى كارگران با نيروى قوى و قلب مسرور به كار مىپردازند پس قانون عدل است كه قوام عالم به او است البتّه غفيراء و خبر دادن او از بعثت سيد انبياء صلّى اللّه عليه و آله و سلّم غفيراء بر وزن حميراء دختر دوشيزه‌اى بود كه پرتو ديدارش با خورشيد چاشتگاه پنجه زدى و لمعات جبينش از فروغ ماه خراج گرفتى با حسن ديدار و لطف گفتار در فن كهانت سرآمد ابناى روزگار بود و ظهور آن در سنه 5780 بعد از هبوط آدم بوده و در زمان او مرثد بن عبد كلال كه سلطنت يمن را داشت خوابى ديد هولناك و سخت بترسيد و از خواب بيدار شد و صورت خواب از نظرش محو گرديد لاجرم بنزد مادر خود كه از علم كهانت بهره‌اى داشت آمد و قصه خويش را بگفت مادر او در جواب فرمود كه مرا در كهانت آن دست نيست كه خواب ناشنفته را توانم گفت چون مرثد از مادر خويش مايوس گرديد چندانكه مرد و زن كاهن در طوايف مىدانست كس فرستاد و حاضر نمود و هيچ‌كس حل آن عقده نتوانست كرد ناچار مرثد دست از طلب بازكشيد و اين مهم مبهم بماند تا روزى كه مرثد عزم شكار كرد و از شهر بيرون شد در اطراف بيابان عبور كرد ناگاه آهوئى بر وى عبور داد مرثد اسب برانگيخت