شيخ ذبيح الله محلاتى

250

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

و از قفاى آهو بشتافت و چون يك‌دو ميل از مردم خويش دور افتاد سخت كوفته و عطشان گشت در اين وقت خانهء چند ديد كه در دامن جبلى در كنار غارى برآورده بودند مرثد بىاختيار بكنار آن آبادى آمد و زنى فرتوت از آن خانها بدر شد نزد مرثد آمد و عنانش بگرفت و گفت اندكى فرود آى و از رنج راه بياساى پادشاه يمن از اسب پياده شد و جرعهء آب بنوشيد و در سايهء ديوار آن زن پير بخفت و آنگاه كه بيدار شد و چشم بگشود ديده‌اش بر ديدار دخترى افتاد كه با ستارهء مشترى برابرى داشت سخت در رويش خيره بماند پس آن دختر لب شكرين بگشود و گفت اى پادشاه يمن اگر هيچ آرزوى خوردنى مىباشدت بازگوى تا براى تو مهنا و مهيا سازم مرثد بترسيد كه مبادا از اين شناخت آسيبى بيند لاجرم سخن او را جواب نگفت آن دختر بسخن آمده گفت اى پادشاه مترس از شناخت خويش كه هيچ رنجى در اين مأمن به تو وارد نشود و خان خوردنى پيش او نهاد مرثد به خوردن طعام مشغول گشت و از او پرسيد كه اى دختر نيكوصورت نام تو چيست عرض كرد كه من غفيرا نام دارم مرثد گفت مرا چه دانستى كه پادشاه خطاب كردى غفيرا عرض كرد كه تو مرثد بن عبد كلال پادشاه يمني كه جميع كاهنان را فراهم كردى تا خواب ترا بازگويند و تعبير آن را بنمايند و هيچ‌كس اين كار نتوانست كرد مرثد گفت آيا ترا آن دست هست كه حل آن مشكل بنمائى غفيرا گفت اين‌چنين كارها از من ساخته شود همانا در خواب ديدى كه گردبادى پديد آمد و بسوى فلك بالا گرفت و از ميان آن آتشى فروزنده و دودى تيره‌فام آشكار گشت اين وقت جوى آبى پديدار گرديد كه بسيار شيرين و گوارا بود و شخصى مردم را همى بشرب آب دعوت فرمود و گفت هركه اين آب را به عدالت و نصفت نوشد سيراب گردد و هركه دهان آلوده كند و با