شيخ ذبيح الله محلاتى
243
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
ندانستم ازاينروى زلال مودت را كه با خاشاك حوادث مكدر بود صافى داشتم و روزگار گذشته را ناديده انگاشته دل بر تو بستم صواب اين است كه بىتوانى بسوى من آئى و مرا در حبالهء نكاح خود درآورده روزگار با من گذارى و اين دو دولت و سلطنت را يكى كنى تا ما بقى عمر هر دو آسوده باشيم چون نامه نايله بجذيمه رسيد شادخاطر شد و طمع و طلب او بجنبيد و صناديد درگاه را انجمن كرده با ايشان مشورت كرده همگى بعرض رسانيدند كه اين اقبال بخت مىباشد و هرچه اين كار زودتر فيصل پذيرد نيكوتر باشد مگر قيصر بن سعد كه مردى دانشمند و دورانديش بود از جاى برخواست و گفت راى فاتر و غدر حاضر يعني اين راى كه شما زديد سست و بيهوده است و حيلتى در آنست كه عنقريب مايه زوال دولت خواهد بود آنگاه گفت ايها الملك بفرماى تا جواب نامهء نائله را بنگارند و او را بسوى خويش طلب كن هرگاه اجابت نمود و بجانب تو آمد بدانكه در گفته خود صادق است و اگرنه خود را بيهوده در حبالهء حيله او گرفتار مكن نه آخر تو پدر او را بقتل آوردهاى از پدركشته چگونه ايمن توان بود جذيمه چون مردى شهوتپرست بود به اين سخنان عاقلانه گوش نكرده دل در هواى نايله باخته عمرو بن عدى كه پسر خواهر او بود بجاى خود نصب كرده و زمام ملك را به دو سپرده و بسوى نايله راه برگرفت و چند نفر از اركان دولت را با خود كوچ داده تا بآرامگاه نايله خود را رسانيده مردم نايله كه باستقبال او مامور بودند برسيدند و هدايا و تحف او را برسانيدند در اين وقت لشكر نايله اطراف جذيمه را فروگرفتهاند و راه فرار را بر او مسدود ساختهاند و او را بنزد نائله آوردند چون چشم نائله بر او افتاد گفت همانا بدينجانب بطمع عروسى آمدهاى و حال آنكه من هنوز لباس عزاى پدر از تن دور نكردم