شيخ ذبيح الله محلاتى
242
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
تا ده سال در كوه و بيغولها عمرو بسر برد و خود را از آدميان مخفى بداشت پس از ده سال او را دو نفر در بيابان سماوه بديدند و شناختهاند او را برداشته بنزد جذيمه آوردند درحالىكه ژوليدهمو و ناخنهاى او بسيار بلند از هيئت انسانيت بيرون رفته بود جذيمه از ديدار او خوشحال شده او را بحمام فرستاده و سپس او را بسوى مادرش رقاش فرستاد و ازآنپس جذيمه عمرو را وليعهد خود گردانيد و زمام حل و عقد امور را در كف كفايت او گذارد در خلال اين احوال عمرو بن طرب بن حسان بن اذينه كه نسب بعمالقه مىرساند و از مشارق شام تا كنار فرات از جانب قيصر حكومت مىكرد در اين خيال افتاد كه با جذيمه جنگ بنمايد و بلاد حيره را جزء ممالك خود گرداند و جذيمه را از ميان بردارد لاجرم لشكرى جرار بسوى حيره حركت داد اين خبر بجذيمه رسيد ساز سپاه كرده از حيره بدر شد و در مقابل عمرو صف راست كرد و جنگ درانداخت بعد از آنكه خاك معركهء از خون دليران رنگين شد و آتش حرب بالا گرفت لشكر عمرو بن طرب شكست خورده و در ميانه عمرو بن طرب مقتول گرديد و لشكر جذيمه مظفر و منصور بحيره مراجعت كردند و سپاه عمرو فرار پيش گرفته تا باراضى مضيق تاختهاند و چون عمرو بن طرب را پسرى نبود كه درخور سلطنت باشد اعيان دولت و اكابر دربار سلطنت جمع شدند و دختر او را كه نايله نام داشت تاج بر سر او گذاشته بر تخت سلطنت كشانيدند ولى نايله لباس عزاى پدر را از تن دور نكرد چون بر چهار بالش حكومت مستقر گرديد بدان سر شد كه خون پدر را از جذيمه بازجويد و از او انتقام بكشد ولى آن قوت را نداشت كه در ميدان نبرد جنگ دراندازد و او را مقهور سازد لاجرم حيلتى انديشيد و نامه به حضرت او فرستاد كه در مملكت زمين هيچ زن نشناسم كه در سلطنت ضعيف نباشد و اركان ملك او بر تزلزل نرود و مرا نيز صورت حال جز اين نخواهد بود چندانكه انديشه كردم در اطراف خويش جز پادشاه حيره را كفو خود