شيخ ذبيح الله محلاتى

232

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

هماى دختر بهمن اين دختر بسورت ذكاء و رزانت راى معروف بود چنان كه در امور ملكى همواره بهمن با او مشاوره افكندى و هرچه را او صواب شمردى به كار بستى لاجرم چون بهمن را مرض موت دررسيد بزرگان درگاه را انجمن كرد و هماى را وليعهد ساخت و لقب چهرزاد به دو داد و تاج‌وتخت به دو سپرد و خود رخت بجهان ديگر كشيد و هماى در سنه 5225 بعد از هبوط آدم عليه السّلام بر تخت سلطنت نشست و صناديد سپاه و قواد لشكر را بعواطف گوناگون اميدوار ساخت و رعيت را از تخفيف خراج شادكام فرمود و دارا كه برادر اكبر او بود بتربيت او پرداخت و سلطان چين نامه به تهنيت با هديهء چند به حضرت او فرستاد و سلطان هند نيز عرض عبوديت كرد و همچنان ملوك جهان او را بزرگ شمردند و فروتنى او را گردن نهادند و چون بهمن بن اسفنديار بن گشتاسب از دنيا رفت و او مردى موحد و خداپرست بود برحسب نقل صاحب ناسخ و يك‌صد و دوازده سال سلطنت كرد و هر نامه كه به جائى مىفرستاد در سر نامه مىنوشت اين نامه بندهء خاص خداى و خادم او كه حاكم شماست بالجمله بهمن دو پسر كه يكى را ساسان مىگفته‌اند و ديگرى را دارا مىناميدند و سه دختر داشت كه اول را فرنگيس و دوم را بهمن‌دخت و سوم را هماى مىگفته‌اند و از جهت ذكاء و فطانت هماى بهمن با او مهري تمام مىورزيد ازاين‌جهت تخت و تاج را به او سپرد چون دارا طفل بود و ساسان در زمان سلطنت پدر راه زهد و تقوي پيش گرفت و طريق تجرد و تفرد پيموده پشت با كاخ و ايوان پادشاهى كرده بقريه‌اى از محال اصطخر شد و در آنجا چند سر گوسفند بدست كرده خود شبانى مىكرد و با شير گوسفندان معيشت مىنمود بالجمله چنانچه مرقوم شد هماى را سلاطين او را بزرگ شمردند و همه براى او خاضع شدند مگر مردم قرق كه پيشانى سخت كردند و تهنيتى بسوى او نفرستادند