شيخ ذبيح الله محلاتى
233
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
لاجرم چون كار سلطنت با او راست گشت و دارا نيز به حد رشد و تميز رسيد او را پيش طلبيد و بتسخير ملك قرق مامور داشت و سپاهى عظيم فراهم كرده ملازم خدمت او فرمود و سپهسالارى براى او معين نمود پس دارا از ملك اصطخر خيمه بيرون زد و طى مراحل و منازل نموده تا اينكه بنواحى يونان رسيده مردم يونان لشكر مجتمع ساختهاند و با ايرانيان جنگ درانداختهاند بالاخره شكست خوردند و دارا چنان جلادتى بخرج داد كه دوست و دشمن او را تحسين كردند و اسيران بسيار از مردم يونان گرفتهاند سپس با فتح و نصرت كوچ داده روانهء دار الملك اصطخر گرديد چون اين خبر بهماى رسيد عظيم شاد شد و فرمان داد تا خورد و بزرگ مملكت باستقبال او بيرون شوند و دارا را در كمال عظمت و جلالت وارد ساخت آنگاه حكم داد تا بزرگان مملكت حاضر شدند سپس روي با ايشان كرده فرمود كه بعد از بهمن فرزند اكبر او ساسان طريق تجرد داشت و زاويه عزلت را بر سرير دولت ترجيح گذاشت و دارا اندك روزگار بود و زشت و زيباى امور سلطنت را فهم نمىتوانست كرد لاجرم من سالى چند اين حمل برداشتم و سرير كيان را تهى نگذاشتم اينك دارا در ميدان رستم و افراسياب است با چنين مردى سلطنت زنان نكوهيده باشد اين بگفت و تاج از سر برگرفت و بر سر دارا نهاد و كار خطير سلطنت را به دو تفويض كرد و مدت سلطنت هماى سى سال بود و از آثار او در فارس شهر فسا و جهرم است و پلى بر سر دجله بغداد بنا كرد كه تا زمان اسكندر بر سر پاى بود و اسكندر فرمود آن را خراب كردند و از پس او هيچ ملكى نتوانست بر دجله بغداد پل ببندد و در چهل مناره فارس و تخت جمشيد عمارت فراوان فرمود و بيشتر بنايان او اسرائى بودند كه دارا از سفر يونان با خود آورده بود و ( جرفادقان ) نيز بلده است كه هماى بنيان كرد عاتكه زوجه نضر بن كنانه اجمالى از ترجمه كنانه و آباء او سبق ذكر يافت اين نضر بن كنانه معروف و ملقب بقريش گرديد و هركس نسبش منتهى به او بشود قرشى است كه در سنه 5282 بعد