شيخ ذبيح الله محلاتى
229
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
بدست كرده در جاى وى مستقر دارد تا اين پندى براى زنان روى زمين باشد سلطان اين راى را پسنديد و آن زن را از پيش براند و مردخاى را دخترعمى بود كه بصباحت و ملاحت از جميع دختران دوشيزه افزون بود و او را ( استر ) مىناميدند و او از دخترانى بود كه بختنصر از بيت المقدس باسيرى بارض بابل آورده بود چون پدر و مادر استر از دنيا رفتهاند مردخاى او را به خانه خود آورد و در تربيت او چيزى فروگذار نكرد و استر از آن هفت زنى مىباشد كه مردم يهود آنها را بينه مىناميدند و كمال احترام از ايشان مىكردند بالاخره مردخاى حكايت استر را بتوسط خواجهسرايان بسلطان رسانيدند و او را زينت كرده براى سلطان به شرط زنى فرستادند و مردخاى استر را سفارش كرد كه نسب خود را مخفى دارد و همهروزه مردخاى بدر سراى ملك رفته از سلامتى استر بازپرس مىكرد و پادشاه شيفته و فريفته استر گرديد و چنان دانست كه فرشته خداوند از آسمان فرود شده عظيم در جمال او متحير گرديد و دل به دو داد و تاج ملكى بر سر او نهاد و او را ملكه مملكت و طليعه دولت نمود آنگاه بزمى بزرگ بر آراسته عظماى مملكت و زعماى دولت حاضر شدند و چندان تحف و هدايا بنزد استر پيش كشيدند كه سرمايه ملكى يافت و استر با اين همه چنان فرمان مردخاى را مىبرد كه گوئى هنوز در سراى او بود و به حكم وى نسب خود را پوشيده مىداشت و نام پدر و مادر با كس نمىگفت مدتى چند از اين واقعه برنگذشت كه هامان وزير پادشاه در مقام قلع و قمع بنى إسرائيل برآمد و هميشه انتهاض فرصت داشت تا روزى بنزد پادشاه آمد و گفت آل يهودا و بنى إسرائيل در مملكت پادشاه متفرقند و كيش و آئين پادشاه را دشمن دارند و قومى فتنهانگيز و سخت پيشانى هستند مسامحت در دفع ايشان با صلاح دين و دولت مقرون نيست و اگر پادشاه را در دفع ايشان اجازت رود خار و خاشاك مملكت از ميان برود و ده هزار بدرهء زر از اندوختهء ايشان عايد خزينه شود