شيخ ذبيح الله محلاتى
230
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
سلطان خاتم خويش را برآورده بهامان سپرد و فرمود آنچه باصلاح نزديك بينى چنان كن و آن مال كه از ايشان اخذ شود هم ترا باشد هامان منشور ملكى به اطراف ممالك نگاشت و خاتم پادشاه بر آن نهاد و روزى را معين كرد كه جميع يهود را در بلاد و امصار بقتل آوردند چنان كه يك نفر از ايشان باقى نماند اين خبر شايع شد فزع عظيم از آن جماعت برخواست و چون مردخاى آن راز بدانست جامه سوگوارى دربر كرده و در ميان مدينه آمده زارزار بگريست و خاكستر بر سر ريخت و بزرگان يهود همه در خاكستر نشستهاند جوارى استر از اين قصه آگاه شدند بملكه خود خبر را رسانيدند و شرح حال مردخاى را با او گفتهاند كه با جامهاى چاكچاك بر خاك و خاكستر نشسته استر جامه نيكو براى مردخاى فرستاد كه دربر كند و از خاك برخيزد مردخاى قبول نفرمود و گفت با استر بگوئيد كه بعد از مرگ خويشان مرا پوشيدنى و خوردنى بچهكار آيد اكنون وظيفه تو آنست كه نسب خود را آشكار كنى و قوم خود را از مرگ برهانى كه اين حيلهايست از هامان وزير سلطان كه كمر بسته براى فانى كردن بنى إسرائيل و اينك خويشان تو در معرض هلاكتند و بر تو است كه از پى چاره شتاب كنى استر فرمان داد كه همه كنيزكان مشغول صوم و صلات شوند و خود با ايشان در اين كار شركت كرد و ناخوانده بمجلس سلطان درآمد و بر درگاه بايستاد سلطان چون چشمش بر وى افتاد دلش بسوى او همىرفت و آن صولجان زرين كه آيت امان بود بجانب او پرانيد استر پيش شد و صولجان را برداشت و ببوسيد و رسم آن سلطان اين بود كه هركه ناخوانده بمجلس او مىرفت او را بقتل مىرسانيدند مگر آنكه آن صولجان را بنزد او پرتاب كند كه آيت امان بوده باشد بالجمله سلطان گفت اى استر ترا چه افتاده كه بدين درگاه شدى حاجت خود طلب كن كه اگر همه نصف مملكت باشد با تو عطا كنم استر عرض كرد كه اگر سلطان فرمان دهد هامان را بمهمانى طلب فرمايد آن وقت حاجت خويش بازگويم چون هامان حاضر مجلس گرديد سلطان گفت اكنون