شيخ ذبيح الله محلاتى

226

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

شمشير كه همه از اشياء مكه بود برگرفته‌اند و در چاه زمزم افكندند و آن چاه را با خاك پر كردند كه كس ندانست تا زمان عبد المطلب كه آن را حفر نمود و عمرو بن الحارث كه سردار جرهميان بود با مردم خويش بسوى يمن گريخت و بقيه جرهميان نيز پراكنده شدند و بعد از ايشان مردم خزاعه بر مكه مستولى شدند و در آنجا سكونت اختيار كردند و جليل بن حسيه همچنان بر آن جماعت حكومت داشت و كليد خانه مكه را بدست گرفت و او را دختران و پسران بود از جمله دختران او يكى ( حبى ) نام داشت او را قصى بن كلاب در حباله نكاح خود درآورد و از پس آنكه روزگارى با او هم‌بالين بود بلاى و با و رنج رعاف در مكه شيوع پيدا كرد در آن و با جليل دنيا را وداع گفت و هنگام رحلت وصيت كرد كه بعد از او كليد داشتن خانه مكه با دخترش حبي باشد و قصى را از حبى چهار پسر روزى شد يكى بنام عبد مناف دوم عبد العزى سوم عبد القصى چهارم عبد الدار و او را به اين نام مسمى كرد كه تولد او در خانه‌اى كه خود بنى كرده بود وقوع پيدا كرد و از ميان فرزندان عبد مناف حامل نور رسالت بود و قصى در حجاز ملك عرب گرديد و بر قريش مهتر و امير شد و منصب سقايت و حجابت و رفادت و لواء و دار الندوه و ديگر كارها مخصوص او گشت و سقايت آن بود كه حاجيان را آب دادى و حجابت كليد داشتن خانه مكه را گفتندى و او حاجيان را به خانه مكه راه دادى و رفادت بمعني طعام دادن است و رسم بود كه هر سال چندان طعام فراهم كردندى كه همه حاجيان را كافى بودى و آن طعام را بمزدلفه آورده بر ايشان بخش كردندى و لواء آن بود كه هرگاه قصى سپاهى از مكه بيرون فرستادى براى امير آن لشكر يك لواء بستى و تا عهد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اين قانون در ميان اولاد قصى برقرار بود و ندوه مشورت باشد و آن‌چنان بود كه قصى در جنب خانه خداى زمينى بخريد و خانه كرد و از آن يك در به مسجد گذاشت و آن را دار الندوه نام نهاد و هرگاه كارى پيش مىآمد بزرگان قريش را در آنجا انجمن كرده شورى افكندند