شيخ ذبيح الله محلاتى
189
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
سودى كه بهم رسانى نصف آن را به من دهى آن جوان گفت بلى آن مرد گفت از اين راه مىروى بخانهاى خواهى رسيد و اهل آن خانه ترا تكليف ضيافت خواهند كرد پس قبول كن و مهمان ايشان بشو و چون بخانهء ايشان داخل شوى در مكانى خواهى نشست در آن حال خادم صاحبخانه طعامى از براى تو بياورد و گربهء سياهى بهمراه او خواهد بود پس به آن خادم بگو كه اين گربه را به من به فروش و او مضايقه خواهد كرد و تو الحاح بسيار بكن پس او دلتنگ خواهد شد و خواهد گفت كه گربه را به تو مىفروشم به مبلغ بيست درهم پس بيست درهم را بده و گربه را بگير و او را ذبح كن و سرش را بسوزان و مغز سر آن گربه را بگير و متوجه فلان شهر بشو كه پادشاه ايشان نابينا شده است و بگو كه من معالجه پادشاه مىكنم و مترس از جماعتى كه آنها را كشتهاند و بدار زدهاند زيراكه آنها همه جمعى بودند كه بمعالجهء چشم او آمدند چون از معالجه عاجز شدند ايشان را كشتهاند پس از مشاهدهء آنها مترس و بگو كه من معالجه مىكنم و هرچه خواهى از براى معالجه شرط كن بر پادشاه پس روز اول يك ميل از مغز سر آن گربه در چشم او بكش در آنوقت اثر نفع ظاهر خواهد شد و اگر بگويد زياده بكش قبول مكن روز دوم نيز يك ميل بكش و اگر تكليف زياده بكند قبول مكن و همچنين در روز سوم . پس آن جوان رفت و مهمان آن جماعت شد و گربه را به مبلغ بيست درهم خريد و به آن شهر داخل شد و اظهار معالجه پادشاه كرد مردم او را نصيحت كردند كه گرد اين كار نكرد مگر نمىبينى چقدر مردم را پادشاه بدار زده است كه اظهار معالجه كردند و از عهده بيرون نيامدند آن پسر گفت شما را به اين كارها كارى نباشد او را بنزد پادشاه بردند و يك ميل از همان مغز سر گربه به چشم او كشيد اثر نفع ظاهر گرديد و در روز دوم اندكى مىديد و روز سوم بينا شد و چشمش به حالت اول برگشت پس