شيخ ذبيح الله محلاتى
190
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
پادشاه به او گفت كه حق بسيار بر من دارى و پادشاهى مرا بر من برگردانيدى و من بجزاى آن دختر خود را به تو مىدهم آن جوان گفت من مادرى دارم و از او جدا نمىتوانم شد پادشاه گفت دختر مرا بگير و هر قدر كه خواهى نزد من بمان و هرگاه كه ارادهء رفتن كنى دختر مرا با خود ببر پس دختر پادشاه را به عقد خود درآورد و يك سال در نهايت عزت و شوكت و رفاهيت در ملك آن پادشاه ماند و چون بعد از يك سال ارادهء حركت كرد پادشاه از همه چيز همراه او كرد از اسب و شتر و گاو و گوسفند و ظروف و امتعه و اموال و اسباب و طلا و نقرهء بسيار پس بيرون آمد با زوجه و اموال خود روانهء ديار خود گرديد تا آنكه رسيد به آن موضع كه آن مرد را در آنجا ديده بود بناگاه ديد همان مرد در آنجا حاضر است چون آن مرد را بديد با او گفت چرا بعهد خود وفا نكردى آن جوان گفت گذشتها را بر من حلال كن و الحال آنچه دارم با تو قسمت مىكنم پس آنچه همراه داشت به دو حصه كرد و گفت هر حصه را كه مىخواهى اختيار كن پس يك حصه را اختيار كرد اين وقت آن جوان گفت كه وفا كردم بعهد خود گفت نه جوان گفت چرا گفت زيراكه زن نيز از آنها است كه در اين سفر بهم رسانيدهاى و من در آن شريكم جوان گفت راست گفتى همه مال را بگير و زن را براى من بگذار گفت من مال ترا نمىخواهم و حصهء خود را از آن زن مىخواهم پس آن جوان اره آورد كه بر سر زن گذارد و دو حصه كند و نصف آن را به او دهد اين وقت آن مرد گفت اكنون وفا بعهد خود كردى دانسته باش كه من ملكى بودم كه خدا مرا فرستاده بود براى امتحان تو مالها و زن همه از تو است براى آنچه نسبت به آن مرده كه بر سر راه افتاده بود او را تجهيز كردى ورقه بنت لاحج والدهء لوط پيغمبر عليه السّلام در ناسخ ص 122 جلد اول گويد لاحج از پيغمبران غير