شيخ ذبيح الله محلاتى
17
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
و عبد اللّه مىگفت اى مادر دست از من بردار و مرا با پدر خود بگذار كه آنچه خواهد با من بكند . اين وقت فاطمه دست از جان خود برداشت و گريبان خود را شكافت و گفت اى ابو الحارث اين كار تو كارى است كه كسى به غير از تو نكرده است و چگونه راضى مىشوى كه فرزند خود را بدست خود بكشى و اگر البتّه اين كار را خواهى كرد دست از عبد اللّه بردار كه او از همه خردسالتر است و بر كودكى او رحمى بدار و حرمت آن نور كه در جبين مكين او است نگهدار چون ديد كه عبد المطلب به اين سخنان دست از او برنمىدارد فرزند دلبند خود را بر سينه نالان خود چسبانيد و گفت خدا نكرده كه اين شعله نور جبين تو خاموش گردد چكنم كه در كار تو چاره نتوانم و در امر تو حيله نمىبينم كاش پيش از آنكه از ديدهام پنهان گردى در خاك پنهان گرديده بودم ناچار از برم مىروى و اميد برگشتنت ندارم . از استماع اين خطاب عبد المطلب بىتاب گرديده سيلاب سرشك از ديدها رها كرد و رنگش متغير گرديد و پايش از رفتار ماند پس آن بندهء مقرب إله حضرت عبد اللّه گفت اى مادر بگذار مرا تا با پدر خود بروم اگر خدا مرا اختيار نمايد براى قربانى خود زهي سعادت و فيروزى و هزار جان فداى اختيار او باد و اگر ديگرى را اختيار نمايد با هزار حرمان بسوى تو برخواهم گرديد پس با پدر روان شد بسوى كعبه و جميع قريش از مردان و زنان در مسجد الحرام جمع شدند و صداى ناله و شيون بسوى چرخ كبود بلند كردند و يهودان و كاهنان شاد گرديدند كه شايد آن نور نبوت خاموش گردد و ندانستند كه نور خدائى را كسى خاموش نمىتواند كرد . پس عبد المطلب خنجر برهنه كه مرگ از دم او مىباريد در كف گرفت و قرعه بنام اولاد امجاد خود افكند و گفت اى خداوند كعبه و حرم و حطيم و زمزم و پروردگار ملائكه كرام و خالق جمله انام دور كن از ما هر تيرگى و ظلمت را به حق آنچه جارى گرديده است بر آن قلم تقدير و آنچه را تو خواهى بوجود آورى كسى مانع آن نمىتوان