شيخ ذبيح الله محلاتى
165
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
زمرد سبز و ركن سوم از عقيق و ركن ديگر از زبرجد سبز و بر هر ركن شاخهاى بساخت كه مكلل بانواع جواهر بود و آن بنا بر چهارستون از سيم استوار بود و در زير هر ستونى صورت گوى از سيم و صورت اسبى از طلا كه مرصع بانواع جواهرات تعبيه شده بود و در جلو قصر درختهائى از طلا و نقره كه ميوه آنها از انواع جواهرات بود غرس نمود و سقف آن را از چوب ساج كه با ميخهاى طلا مرصع بود محكم كرد و بسفره كه انواع طعامهاى گوناگون مركب بود بگسترد و تختى كه مرصع بود بانواع جواهرات در نزد آن سفره بگذاشت و در طرفي از آن قصر صورت دو كنيز بساخت از طلا كه بر دست يكى طشت و ابريق و بر دست ديگرى منديل و منقلى از بخور اين جمله را از طلا تعبيه كرده بود و درهاى اين قصر را از چوب ساج و صندل بساخت و آن را مرصع بجواهرات نمود و بر سر هر درى طاوسى از طلا كه سر او از زمرد و پاهاى او از نقره و منقار او از عقيق و دم او از فيروزه و شكم او مملو از مشك بود بساخت . چون از ساختن اين قصر فراغت حاصل نمود فرمان داد تا كاخى در وسط آن قصر بنا كردند از بلور خالص كه از اندرون بيرون آن نمايان بود و از بيرون اندرون آن چون از كار عمارت بپرداخت و يوسف به حد رشد رسيد زليخا در فكر آن شد كه خود را بوصال يوسف برساند روزى بكنيز خود گفت من غرق درياى محبت و عشق اين جوان عبراني هستم آنچه نياز به حضرت او مىبرم ناز مىبينم و هر قدر انكسارى مىكنم استكباري مىشنوم كنيز گفت خود را آرايش بسزا ميده تا من او را بخوانم زليخا چون طاوس مست در درياى زينت و آرايش غوطه خورد يوسف هنگام ظهر دررسيد چون بر زليخا نظر افكند عرض كرد خداوندا از اين زن جز شخص معصوم رهائى نتواند يافت پس بر من رحم كن و شر او را از من دفع كن چه تو ارحمالراحمينى