شيخ ذبيح الله محلاتى

162

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

ناز كن بهر من غم‌زده تا بتوانى * ناز زيبا پسرى چون تو كشيدن دارد بس‌كه لبريز شده ساغر پيمانه حسن * جمع شد زير ز نخ ميل چكيدن دارد يار بازآ و ديگر از سخنم رنجه مشو * حرف بيهوده ز ديوانه شنيدن دارد يا رب آن خال سيه بر زبر لب كه نهاد * نقطه هرجا غلط افتاد مكيدن دارد * * * دو چشمان تو بادام است يا دام است مردان را * لب لعل تو ياقوت است يا قوت است مر جان را * * * ياقوت لب لعل تو مر جان مرا قوت * ياقوت نهم نام لب لعل تو ياقوت گويند زليخا دست يوسف را گرفت و به بت‌خانه خود درآمد و بت را سجده كرد و گفت در سايه پرستش تو همدمى چون يوسف كه ساليان دراز آرزوى وصال او را در كانون سينه مىپروريدم يافتم چون زليخا اين سخن بگفت بت مسجود زليخا كه از طلا تركيب يافته بود و با ميخهاى چند استوار بود جنبشى كرده بر زمين افتاد و آن‌قدر خود را بر زمين بكوفت تا چندين قطعه گشت زليخا سخت متعجب گرديد با يوسف گفت اين معاملت بابت من از ناحية چه كسى صادر گرديد يوسف فرمود بت مصنوع تو است چون تو بمصنوع خود سجده آوردى و او را خداى خود شناختى خداوند من به او اين معاملت كرد اگر اراده بر كوفتن گردن تو مىنمود هرآينه به عمل مىآمد زليخا گفت مگر پروردگار تو كيست يوسف گفت پروردگار من خداى ابراهيم و اسحاق و يعقوب عليهم السلام و كسى است كه مرا و ترا آفريده گفت خداى تو از كجا دانست كه من اين بت را سجده كردم فرمود خداى من از ديده بينندگان نهان است ليكن كوچكتر امرى در پيشگاه او معلوم و بر همه چيز نگران و بينا مىباشد زليخا گفت چون تو آن پروردگار را دوست مىدارى من نيز بسبب دوستى تو او را دوست مىدارم حب محبوب خدا حب خدا است چه خوب پروردگارى است كه ترا به اين صورت آفريده است و اگر مرا خدائى كه