شيخ ذبيح الله محلاتى
159
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
نباشد پادشاهان جهان به ازدواج او افتخار مىبرند و او سر بكس در نمىآورد و دل به تو باخته و جز تو با كسى ميل ندارد و اگر تو به اين كار مبادرت ورزى آنچه منظور تو است ادا كنم . قطيفور در پاسخ نوشت آنكس كه ما را خواستار باشد ما نيز او را خواستاريم و آنكس كه ما را دوست بدارد ما نيز او را دوست مىداريم و جز دختر از تو چيزى نمىخواهيم . آوردهاند چون اين پيام برسيد پدر زليخا دامن همت بر كمر زد و زليخا را آرايش بسزا كرده و بهترين جامه به او بپوشانيد و هزار كنيز از دختران پادشاهان و هزار بار قاطر از جواهر و غلام و اقمشه و هزار شتر و چهل بار دينار زر و چهل بار از پوششهاى حرير و استبرق و سندس برسم حجاز همراه زليخا كرده و او را بمصر گسيل داشت زليخا با يك دنيا مسرت و شادى به منظور حصول مراد و وصول بيوسف بمصر در آمد بحجله نشست و بانتظار محبوب خود چشم به راه داشت بناگاه قطيفور كه عزيز مصر باشد بر وى درآمد چون زليخا چشمش بعزيز مصر افتاد و مطلوب خود را نيافت با آستين سروصورت خود را گرفت و با كنيزان كه غمگسارى او مىكردند گفت اين مرد كيست بر ما درآمد گفتهاند ساكت باش كه اين شوهر تو است زليخا به مجرد استماع بىهوش افتاد و تا بامدادان بىحال ماند چون صبح شد به خود آمد آهى از نهاد بركشيد و زارزار بگريست و گفت رنج سفرى دورودراز بر خود تحميل دادم با جهانى آرزو باميد وصال آن ماهجبين راه در نوشتم افسوس كه تير من بخطا رفت و اميد من نااميد شد مباد كس چه من خسته مبتلاى فراق * كه عمر من همه بگذشت در بلاى فراق اگر بدست من افتد فراق را بكشم * ز آب ديده دهم باز خونبهاى فراق كجا روم چكنم درددل كرا گويم * كه داد من بستاند دهد جزاى فراق ز درد هجر فراقم دمى خلاصى نيست * خداى تو بستان داد و ده جزاى فراق