شيخ ذبيح الله محلاتى
160
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
من از كجا و فراق از كجا و غم ز كجا * مگر كه زاد مرا مادر از براى فراق دريغ مدت عمرم كه بر اميد وصال * بسر رسيد و نيامد بسر زمان فراق كنونچه چاره كه در بحر غم بگردابى * فتاده كشتى صبرم ز بادبان فراق كنيزى كه خدمت زليخا مىكرد گفت پس از وصول به مقصود اين ناله از براى چيست زليخا گفت آنكس كه در خواب به من نمودند اين مرد نيست بناگاه هاتفى آواز داد كه اى زليخا غمين مباش و صبر را پيشه كن و اميدوار باش كه اين مرد سبب وصول تو به آن شوى اصلى است كه بخواب او را ديدى آنگاه زليخا آرام گرفت و عزيز مصر بحسن و جمال زليخا فريفته گشته هروقت كه با او بجامه خواب به قصد مضاجعت مىرفت انكار كه زنان از مردان خواستارند از او برنمىآمد زيرا حقيقت از براى يوسف و يوسف از براى او آفريده شده بود چون روز فروش يوسف شد عزيز مصر زليخا را بسوى يوسف فرستاد چون نظر زليخا بيوسف افتاد او را شناخت نعره بزد و از هوش بيگانه شد قريب يك ساعت بىهوش بود كنيزانش بر او گرد آمدند و سبب سؤال نمودند گفت اين همان جوان است كه او را بخواب ديدم و اين همان شوى من است كه او را از تمامت جهانيان برگزيدم اين بگفت و سيل اشكش روان و مترنم بمضمون اين مقال گرديد يا طبيب القلوب دا و سقامى * فعليل الفؤاد ليس يعاد * * * ما دل بچين زلف دلارام بستهايم * درباره لبش طمع خام بستهايم آخر توان بكعبه كويش طواف كرد * چو نعزم جزم كرده و احرام بستهايم دعوى زهد كرده بدوران حسن او * تهمت نگر كه با دل بدنام بستهايم كنيزان گفتند ساكت باش تا مبادا قطيفور از اين راز نهانى مستحضر گردد در نتيجه وسيله هجران ترا و او را فراهم سازد زليخا گفت نزد آن جوان شو و در گوش او بگو كه غير مرا اختيار مفرماى در عوض كليه مال خود را براى تو آماده كردهام كنيز اين