شيخ ذبيح الله محلاتى

145

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

فرمود آن شوهر من ابراهيم است گفت آن پسرى كه من همراه او ديدم كيست گفت او پسر من است شيطان گفت ديدم آن پيرمرد كارد گرفته بود و آن پسر را خوابانيده بود و مىخواست كه او را بكشد هاجر گفت دروغ مىگويى ابراهيم رحيم‌ترين مردم است چگونه پسر خود را مىكشد شيطان گفت به حق پروردگار آسمان و زمين كه ديدم او را خوابانيده بود و كارد گرفته بود و ارادهء ذبح او داشت گفت چرا شيطان گفت كه گمان كرده است پروردگارش او را به اين امر كرده است هاجر گفت كه سزاوار است ابراهيم اطاعت خداى خود بكند و شيطان را از نزد خود دور كرد و مشغول طواف خود گرديد و از اين طرف ابراهيم بمصداق ( فَلَمَّا أَسْلَما وَ تَلَّهُ لِلْجَبِينِ وَ نادَيْناهُ أَنْ يا إِبْراهِيمُ قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيا إِنَّا كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ ) ابراهيم و اسماعيل هر دو منقاد امر الهى گرديدند . اسماعيل عرض كرد روى مرا بپوشان و دست و پاى مرا محكم ببند ابراهيم گفت اى فرزند جمع نمىكنم كه هم ترا بقتل برسانم و هم دست و پاى ترا ببندم و ابراهيم را دل نيامد كه صورت اسماعيل را روى خاك بگذارد پالان درازگوشى را در زير اسماعيل پهن كرد و اسماعيل را به روى او خوابانيد و كارد را به قوت بگلوى اسماعيل كشيد جبرئيل لب كارد را برگردانيد چند مرتبه چنين كرد كارد نبريد بروايتى كارد را بر سنگ زد كارد بسخن آمد گفت الجليل ينهانى و الخليل يامرنى خداى مرا از بريدن نهى مىكند و خليل حق مرا امر مىكند من بايستى اطاعت حق بنمايم . اين وقت بمصداق ( وَ نادَيْناهُ أَنْ يا إِبْراهِيمُ قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيا إِنَّا كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ إِنَّ هذا لَهُوَ الْبَلاءُ الْمُبِينُ وَ فَدَيْناهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ ) ندا بابراهيم رسيد كه اى ابراهيم خواب خود را درست گردانيدى ما چنين جزا مىدهيم نيكوكاران را همانا اين ابتلا و امتحان آشكارى بود پس جبرئيل گوسفند سياه و سفيد چاق فربهى شاخ‌دار پيش كشيد و او را ابراهيم بجاى اسماعيل ذبح نمود و گويند آن گوسفند همان قربانى هابيل بوده كه در مرغزار بهشت بود و خداوند متعال