شيخ ذبيح الله محلاتى

146

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

او را براى فداى اسماعيل ذخيره كرده بود و چون هاجر از مناسك خود خلاص شد با خود گفت ابراهيم شايد بامرى مامور شده به طرف منى آمد چون بنزد اسماعيل رسيد و از قصه آگاه شد و اثر خراشى در گلوى اسماعيل بديد بترسيد و بيمار شد و به همان مرض بعالم بقا رحلت نمود نونا والدهء ابراهيم خليل و زوجهء تارخ در عقل و دانش و صبر و شكيبائى ممتاز و در ميان بانوان عصر خود سرافراز بود كه در يك همچه زمان حرجى وضع حملش بشود و بطورى ابراهيم را حفظ كند كه شوهر او هم مطلع نشود چون منجمان نمرود را خبر داده بودند كه در اين زمان مردى بهم برسد كه اين دين را باطل كند و مردم را بدين ديگر بخواند نمرود پرسيد كه در كدام بلاد بهم برسد گفته‌اند كه در همين بلد و منزل نمرود در نزديكى كوفه بود نمرود پرسيد كه آن مرد به دنيا آمده است يا خير منجمين گفته‌اند هنوز مادرش به او حامله نشده است و بروايت ديگر همان منجم پدر ابراهيم بود يك روز بنزد نمرود آمد گفت ديشب امر عجيبى ديده‌ام نمرود گفت آن كدام است گفت فرزندى بهم مىرسد كه هلاك ما بدست او باشد و از نجوم يافته بود كه او را در آتش مىاندازند و نيافته بود كه آتش بر او سرد و سلامت مىشود . نمرود بعد از تعجب زياد گفت بايست بين مردان و زنان جدايى انداخت آنگاه فرمان كرد كه مردان از شهر بيرون روند و زنان در ميان شهر بمانند در همان شب مادر ابراهيم حامله گرديد منجمان گفته‌اند آن فرزند برحم مادر آمد اين وقت نمرود فرمان كرد براى تفتيش زنان قابله را كه هرچه در شكم بود مىدانسته‌اند مادر ابراهيم را قابلها چندانكه به او نظر كردند چيزى نيافته‌اند چون حق‌تعالى ابراهيم را به پشت مادر چسبانيد .