شيخ ذبيح الله محلاتى
144
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
صبر و شكيبائى هاجر در ذبح اسماعيل در حيوة القلوب از امام صادق عليه السّلام روايت كرده است كه جبرئيل در روز هشتم ذىالحجه بنزد ابراهيم آمد و گفت آب تهيه كن چون در آنوقت ميان مكه و عرفات آب نبود سپس او را برد بمنى و نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا را در منى بجاى آورد چون آفتاب طالع شد روانهء عرفات گرديد چون زوال شمس شد غسل كرد و نماز ظهر و عصر را بيك اذان و اقامه بجا آورد و نماز كرد در عرفات پس جبرئيل او را برد و در محل وقوف بازداشت تا آفتاب غروب كرد پس او را آورد بمشعر الحرام و نماز شام و خفتن را بيك اذان و دو اقامه بجا آورد و شب در آنجا ماند تا نماز صبح را بجا آورد و در همان شب در خواب ديد كه او را امر به ذبح اسماعيل مىنمايند و در آنوقت هاجر همراه ابراهيم بود از مشعر الحرام بمنى آمدند و با هاجر رمى جمره كردند سپس ابراهيم با هاجر فرمود كه تو برو به زيارت خانهء كعبه و اسماعيل را با خود نگاه داشت چون هاجر برفت ابراهيم با اسماعيل گفت ( يا بُنَيَّ إِنِّي أَرى فِي الْمَنامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانْظُرْ ما ذا تَرى ) فرمود اى پسرك من همانا در عالم رؤيا به من چنان نمودار شد كه من ترا قربانى مىنمايم اكنون بگو تو چه در نظر دارى اسماعيل عرض كرد ( يا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِي إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ ) اى پدر بزرگوار آنچه را كه از جانب پروردگار مامور شدى بجا بياور به زودى خواهى ديد كه انشاءالله من از صبركنندگانم اين وقت شيطان به صورت پيرمردى بنزد ابراهيم آمد گفت اى ابراهيم چه مىخواهى از اين پسر گفت مىخواهم كه او را ذبح بنمايم شيطان گفت مىكشى پسرى را كه يكچشم هم زدن معصيت خدا را نكرده ابراهيم گفت خداى تعالى مرا امر كرده شيطان گفت پروردگار ترا از اين كار نهى كرده ابراهيم در خشم شد گفت به خدا قسم ديگر با تو سخن نكنم و او را از نزد خود براند شيطان همه جا آمد بنزد هاجر گفت كيست آن مرد پير كه من او را ديدم هاجر