شيخ ذبيح الله محلاتى
143
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
بديدن ايشان آمد هاجر گفت اى خليل خدا در اينجا قومى هستند از جرهم سؤال مىكنند كه رخصت فرمائى كه نزديك ما باشند آيا رخصت مىدهى ايشان را ابراهيم گفت بلى پس هاجر جرهم را مرخص كرد كه نزديك ايشان فرود آمدند و خيمهاى خود را زدند و هاجر و اسماعيل با ايشان انس گرفتهاند در مرتبه سوم كه ابراهيم بديدن ايشان آمد و كثرت مردم و آبادانى در دور ايشان بديد شاد شد پس اسماعيل نشو و نما كرد و قبيلهء جرهم هريك يك گوسفند و دو گوسفند باسماعيل بخشيدند تا اينكه گلهء بسيار بهم رسانيد و به آن تعيش مىكردند تا اينكه اسماعيل به حد بلوغ رسيد اين وقت مامور شد ببناء خانهء كعبه ابراهيم عرض كرد در كدام قطعه زمين بنا كنم فرمود كه در آن بقعه كه قبه از براى آدم فرستادم و در آنجا نصب كردم و حرم به آن سبب روشن شد و آن در طوفان نوح به آسمان رفت پس خدا جبرئيل را فرستاد كه خط كشيد براى ابراهيم جاى خانهء كعبه را . پس ابراهيم خانه را بنا كرد و اسماعيل سنگ از ذى طوى مىآورد تا اينكه نه زرع بجانب آسمان بلند كرد پس خداى تعالي او را دلالت كرد بر موضع حجر الاسود كه در كوه ابو قبيس پنهان بود ابراهيم او را بيرون آورد و در موضعى كه الحال در آنجا است نصب كرد و دو درگاه براى كعبه گشود يكى بجانب مغرب و يكى بجانب مشرق و درى كه بجانب مغرب است آن را مستجار گويند پس بر روى كعبه چوبها انداخت و برويش اذخر ريخت و هاجر عبائى كه با خود داشت بر در كعبه آويخت و هاجر و اسماعيل در ميان كعبه ساكن شدند تا هنگامى كه هاجر از دنيا رفت در حجر اسماعيل مدفون گرديد در حيوة القلوب مىفرمايد در حديث معتبر وارد شده است كه حجر خانهء اسماعيل بود و قبر هاجر و اسماعيل در آنجا است و در نزديك ركن سوم دختران اسماعيل مدفون شدند و در آن قبرهاى پيغمبران است