شيخ ذبيح الله محلاتى
141
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
ابراهيم فرمود مگر چه شده است ساره گفت فرزند تو اسحاق ناف او افتاد و غلاف او نيفتاد ابراهيم بمصلاى خود رفته مناجات كرد به او وحى شد كه اين بسبب آن سرزنش است كه ساره از هاجر نمود پس ختنه كن اسحاق را و حرارت آهن را به او بچشان پس ابراهيم با آهن اسحاق را ختنه كرد و به همين سنت جارى شد و در روايت مذكور نيست كه ساره بچه چيز هاجر را سرزنش نمود فقط همين مقدار در روايت است كه ابراهيم روزى بر هاجر وارد شد ديد اسماعيل گريه مىكند سبب پرسيد گفت ساره مادر مرا سرزنش كرد او گريان شد منهم با او گريستم ) و در روايت ديگر از امير المؤمنين منقولست كه چون اسماعيل و اسحاق بزرگ شدند روزى با يكديگر دويدند اسماعيل پيشى گرفت پس ابراهيم او را گرفت و در دامن خود نشانيد و اسحاق را در پهلوى خود ساره چون اين بديد در خشم شد گفت الحال كار ما به جائى رسيده كه فرزند من و فرزند كنيز مرا برابر نمىكنى و فرزند او را بر فرزند من زيادتى مىدهى بايد ايشان را از من دور كني ابراهيم مناجات كرد خطاب شد بابراهيم كه اسماعيل و هاجر را از نزد ساره بيرون بر ابراهيم عرض كرد بكدام مكان بيرون برم ايشان را فرمود بسوى حرم من آنجائىكه محل ايمنى گردانيدم كه هركه داخل آن شود ايمن باشد و اول بقعهاى كه از زمين آفريدم او مكه است پس حضرت ابراهيم براهنمائى جبرئيل هاجر و اسماعيل را برداشته روانهء مكه شدند به هر سبزه و علفزار و مرغزار و درختان كه مىرسيدند ابراهيم جبرئيل را مىگفت اينجاست مكه جبرئيل مىگفت خير تا رسيدند باراضى مكه حضرت ابراهيم ديد جز زمين تفديدهء ريگزار ابدا آثار آبادانى نمودار نيست سر بجانب آسمان بلند كرد عرض كرد ( رَبَّنا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنا لِيُقِيمُوا الصَّلاةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ ) پس